واقعا تاسف اور است مدیریت بلاگفا که هیچ ارزشی برای اطلاعات مشترکان ندارند . 

یکار که اطلاعات یک سال قبلمان از بین رفت 

حالا هم یک ماه قبل . انگار نه انگار .

 

مقاله شماره 19

مرد عنکبوتی ( سام ریمی ) SPIDER MAN

مرد عنکبوتی و چند کاراکتر دیگر برگرفته از کمیک استریپ های مارول از آثار استن لی هستند که زمانی در دهه 40 در آمریکا و در مجلات چاپ می شده تا مردم آمریکا را با اسطوره های خیالی به اعتماد به نفس برسانند . در دورانی که هالیوود احساس کرد که از لحاظ اسطوره کشورش دچار کمبود است به واسطه سینما و دستاورد های شگفت انگیزش این قهرمانان را زنده کرد و به آنان متوسل شد  . در این فیلم ها به هر ترتیبی که شما فکرش را بکنید آمریکا سعی دارد که خود را ابر قدرت مصلح دنیا نشان دهد و دنیا را در برابر خودش خلع سلاح کند و خود را منجی دنیا و امید مستضعفین جهان معرفی می کند . با این ترفند آمریکا دست پیش می گیرد که پس نیافتد .

مقوله منجی گری برای شرق است و مربوط به ادیان می باشد ولی ایالات متحده مثل سایر چیز ها سعی می کند آن را مال خود کرده  و به زبان خودش بیانش کند .

امریکا با این فیلم ها قهرمان پروری می کند و تاریخ سازی انجام می دهد . هدف این است که همه چیز را به خود نسبت دهد تا جوان شرقی که از جانب هنرمندان کشور خودش اسطوره ها برایش معرفی نمی شوند گرایش به جایی پیدا کند که به این سوال ها و نیاز های او پاسخ می دهد .

با این که این فیلم ها از مفاهیم شرقی استفاده می کنند ولی هالیوود این مقولات را غصب کرده  در نتیجه شما وقتی این فیلم ها را می بینید به این نتیجه می رسید که آمریکا معصوم است و از بی عدالتی در دنیا ناراحت است . به فکر ضعیفان است . دشمنان جاهل فراوان دارد . قدرت مظلوم است . نماینده خداوند است و رسالت دارد . قدرتش خدایی است . خود را جار نمی زند  همه چشم امید به او دارند .بر قدرتش کنترل دارد چون باد آورده نیست .

حالا خود شما قضاوت کنید . آیا اینها هست یا نه ؟ در عوض در فیلم هایشان شرور ها اصولا سیاه پوستان و زرد پوستان و شرقی ها به تصویر کشیده می شود که نیروی شیطانی دارند .

همه خصلت های بد به هر آنکه می خواهند می دهند جز آمریکن  .

بد من ماجرا  هدفش به هم زدن دنیا است . خرابکاری می کند . تر و خشک را با هم می سوزاند . از خودش چیزی ندارد و سلاحش دست ساز و در نتیجه استثمار به دست آمده . از سلاح در جهت سرکوب بشر و تهدید بشر استفاده می کند .بر سلاح خود کنترل ندارد . ممکن است از دستش خارج شود . محبوب نیست . خود را جارمی زند و به زور می خواهد دنیا از او بترسد و دنیا را تحت کنترل خود قرار بدهد . البته دوست دارد کدخدایی دنیا بکند و دوست دارد رییس همه باشد تا همه از او حساب ببرند .

کمیک استریپ ها زیرکانه از اسطوره های شرقی استفاده می کنند . چه بسا از قرآن نیز بهره می گیرند . چون در داستان پیغمبران هم خداوند رسالت و ماموریت را به لایقین زمان می داد و در دستانشان هم قدرت های خارق العاده به نام معجزه قرار می داد . کمیک استریپ ها هم این اسکلت بندی را دستمایه کار خود قرار می دهند و اذهان را تسخیر می کنند .

درفیلم مرد عنکبوتی پیتر پارکر پسری است مظلوم که به طرز جالبی پس از نیش عنکبوت خصلت عنکبوتی پیدا می کند و دارای قدرت عجیبی می شود که با آن می تواند از دیوار راست بالا برود و تار انداخته و از این سوی شهر به سوی دیگر با سرعت سرسام آور برود . پیتر متوجه می شود که در دنیای ناعادلانه ای زندگی می کند و مردم به او احتیاج دارند و این باعث می شود که رسالت خود یعنی نجات انسان ها را آغاز کند ( پیتر پارکر ( توبی مگوایر ) مظلوم انتخاب می شود تا این قضیه معصومیت القا شود  . )

از این سو شروری به نام گرین گابلین ( ویلیام دافو )  است که از امکانات ارتش استفاده غلط می کند و می خواهد دنیا رانابود کند و مرد عنکبوتی باید دنیا را از این بلا نجات دهد و این دو در برابر هم قرار می گیرند  . یکی از کار های نیروی شیطانی گیج کردن خیر است . مثلا در صحنه ای گرین گابلین به طورهم زمان دختر مورد علاقه پیتر و تراموای حامل کودکان را از بالای پل به سمت پایین پرت می کند که البته پیتر از نجات هر دوی این ها فارغ می شود . در مرد عنکبوتی 2 در صحنه ای شرور آن فیلم یعنی دکتر اختاپوس ( آلفرد مولینا )  ترمز قطار را بر می دارد تا مردمان ازبین بروند و پیتر آن ها را نجات می دهد . چون یکی از کار های شیطان این است که مردمان حامی نیروی خیر را بلا می دهد تا خیر حامیانش را از دست بدهد ولی منجی به خاطرقدرت فراوانش این مصیبت ها را با قدرت خنثی می کند .

در قسمت دوم ( سری ساخته های سام رایمی )  قدرت مرد عنکبوتی به طور موقت سلب می شود تا وی به غرور کاذب نرسد و پیتر هم از وظیفه سنگین منجی گری خسته شده است و لباس عنکبوتی را نیز در سطل آشغال می اندازد تا بتواند مثل بقیه زندگی راحتی داشته باشد ولی چه بسا وجدان دردگرفته و دنیا را نیازمند خود می بیند و  به رسالت خود بر می گردد .

فیلم به ظاهردر زمینه نشان دادن منجی گری  می تواند موفق شود . ولی اصولا فلسفه غرب در زمینه تفهیم معنویت این موضوع لنگ می زند چون برای او نیست و اگر به معنای واقعی نمود پیدا کند نقطه مقابل خود غرب خواهد بود . پس آنها هیچگاه منجی گری را حلاجی نخواهند کرد و مردم دنیا را با جنبه های سرگرمی این قضیه مشغول خواهند کرد . در نتیجه منجی غرب می شود مرد عنکبوتی که نجات دادنش مثل آتش نشانی هاست و بلا ها نیز در حد آتش و آب است و این همه نسل کشی و خرافات که انسان ها را در بند کرده و بیماریهای عمدی ساخته و ویروس و جنگ و ترورهای آدم خوبها به عنوان بلا مطرح نمی شود .

 

در خوشبینانه ترین حالت هم شما نمی توانید مرد عنکبوتی را به آمریکا نسبت دهید .

 

منجی گری تعریف دارد . رسالت و مصلح بودن تعریف دارد . یکی از خصوصیات منجی بودن اتفاقا بی سلاح بودن است . اگر قرار است کسی منجی باشد لزوما نیاز ندارد ابهت مادی داشته باشد . هیچ کدام از پیغمبران چنین ابهتی نداشته اند . تنها یک پیغمبر برای استثنا جلال و جبروت از خدا خواست و او هم حضرت سلیمان بود . بقیه عموما فقیر  و چوپان و عامی بوده اند و از بین مردم ظهور کرده اند . پیغمبر اسلام امی  و بی سواد هم بوده و تک و تنها و یتیم و با آن همه بلا و فشار  و سختی و فقط به کمک یاران با وفایش و در نتیجه اعتقاد راسخ به حقیقت و صبر  و مقاومتش ،  اسلامی را از آسمان به زمین هدیه می دهد که بوی عطر آگینش دنیا را می گیرد

 

به روز ترین مبحث سیاسی که این روزها با ان سرو کار داریم مقوله انرژی هسته ای است . همینکه ایران قدرتمند ما با وجود این همه فشار  و تحریم توانسته بالاترین علم موجود در کره زمین را خودجوش داشته باشد یعنی اینکه رسالتی بر گردنش افتاده است و به معجزه شبیه است . آمریکایی ها مثل اسطوره سازی های فیلمهایشان فکر می کنند . با تبلیغات و غوغا های رسانه ای سعی دارند ایران را بد من کره زمین معرفی کنند و او را محور شرارت می نامند .

در قدم دوم جار می زنند که ایران قصد دارد بمب اتم داشته باشد تا در برابر منجی دنیا یعنی امریکا بایستد . 12 سال است که تلاش می کنند چهره نیکو از خود بنمایانند و برای ایران پاپوش درست می کنند و اجازه نمی دهند ایران خودش را معرفی کند و هویت اصیلش را ترویج کند . در حالی که ایران حداقل در 200 سال اخیر به هیچ جایی حمله نکرده است ولی او را جنگ طلب و حامی تروریسم معرفی می کنند .

با دیدگاه جدید به اتفاقات و گفتار کشور ها و عملکردشان بنگرید . در کشوری زندگی می کنیم که ذاتا قدرتمند است و از همه لحاظ مورد کرامت و نعمت های خدادادی قرار گرفته است .

بدمن های ذاتی دنیا همه سرمایه و سیاست و فکر  و ذکرشان را معطوف کرده اند ایران عزیز ما را زمین بزنند . تا می توانند با دشمنان ایران همراهی می کنند و با دوستان و عاشقان سرزمینمان دشمنی می کنند . خیر  و شر را تحریف می کنند و تا می توانند خوب ها را بد جلوه می دهند و بد ها را تطهیر می کنند تا مردم ایران و افکار عمومی کشورمان راه درستی که رسالتش می باشد پی نگیرد . مطمئن باشید سعی می کنند اسلام دروغین و بی عیرتی را بر ما تحمیل کنند . وگرنه اگر هدفشان صرفا زدن دین اسلام بود باید با مهد اسلام که عربستان است مشکل داشتند که ندارند و البته حمایتش هم می کنند .

اختلاف انداختن و جابجا کردن خیرو شر و گمراه کردن مردم از پیروی هایشان از خصوصیات انگلیسی مآبی دنیای غرب است که خیلی کشور ها را موفق شده اند با این ترفند ها زمین گیر و نهایتا وابسته خود کنند

 

مقاله 18

در طول تاریخ تا امروز و مسلما تا آینده خیر و شر داشتیم و داریم و خواهیم داشت . این آنتاگونیست و پروتاگونیست ، محرک تشکیل درام زندگی انسان است که اگر نباشد نه اتفاقی می افتد  و نه تعلیقی و نه رشدی و نه هیچ چیز دیگری .

هابیل و قابیل – نوح و پسرش کنعان – ابراهیم و نمرود  . موسی و فرعون . محمد و ابوسفیان . علی و معاویه و البته عمرو عاص  - حسین و یزید و صد ها نمونه دی

حقیقت ماجرا این است که خیر  و شر بودن انسان ها و پدیده ها در طول زمان مشخص می گردد . مخصوصا اگر آن پدیده خیلی جلوتر از زمان باشد که قضاوت در موردش زمانی که در حال گذار است نشانه جهل و تعجیل و بی خردی ان کسی است که ابراز عقیده می کند  و بدتر از همه اینها حکم هم صادر می نماید . صد ها سال از تاریخ پیچیده حکومت علی ( ع) گذشته است . برخی همان ابتدای امر  به انکار های روشنفکری می پردازند و  این تاریخ را مربوط به گذشته می دانند و برخی هم که باور دارند تفسیرشان جبری است . گاها دیده می شود فرد مورد نظر حکم به خوب بودن بزرگوارانی می دهد که در گذر زمان اثبات شده است ولی در تشخیص خوب های زمانه خود عاجزند  و قریب به اتفاق در مقابلش هم می ایستند و خلاف آنچه تبلیغش می کنند عمل می کنند . مثلا  فرض کنید آن کسی که مدعی مسلمانی  و بصیرت دارد . در روندی فانتزی  و از طریق ماشین زمان پرتاب شود به دوره ای که جنگ جمل در حال وقوع است . این سو عایشه همسر پیامبر  و سوی دیگر مولا علی (ع) پسر عموی پیامبر و هزاران خصوصیت بارز . کدام طرف باید بایستد ؟ اگر جاهل باشد چه باید بکند ؟   

 مسلما راهکار این است که عناوین و تعابیر  و ظواهر را ننگریم و به باور ها و عمق افراد متقابل بیاندیشیم . متاسفانه سطحی نگری و بت پرستی و جهل در همه قشر ها وجود دارد و اصلا اینطور نیست که زمانه در امروز فرق کرده و مردم را بی نیاز از راهنما بدانیم . مسلما طرق راهنمایی فرق کرده است ولی راهنمایی هست و خواهد بود . حقیقت اسلام بر خلاف تبلیغاتی که می شود جبر نیست . اسلام ماهیتش همین راهنمایی است که مارا از انحرافات و خارج شدن از مسیر هشدار می دهد و همه وجودش فطرت انسان است و آن چیز که به حقیقت ناب مربوط است . پس یک مسلمان واقعی . یک انسان معتقد به اعتقادات عمیق  و یک اندیشمند با سواد همان حرفی را نمی زند که سطح پایین های جامعه می زنند . عمل  و تلاش و برایند کلی جهت گیری های افراد مورد بحث  معیار تشخیص خوبی شان است . به این دلیل است که در اسلام ترسیم ظاهر ائمه و پیغمبر اصلا سفارش نشده تا انسانها از روی اعمال و روایتشان پی به خوبی آنها ببرند و کشفی  و شهودی به باور های لازمه برسند ( جریان روز رستاخیز و توقیفش مبحث جدا می طلبد )   .

در این دنیای نابسامان خوبی  و بدی مختلط شده اند  و نمی توان گزینش درست داشت .  .

در همین دوره مولا علی ( ع) قضیه صفین را داریم که روباه مکار معاویه . عمروعاص . حیله می کند  و با زدن قران بر سر نیزه ها جهل موجود در سپاه مولا را هدف گیری می کند  . ظواهر را با قدرت تبلیغات پیش می کشد تا خود قرآن ناطق ، علی ( ع)  کنار زده شود . در زمان پیغمبران همه پیغمبران به عنوان یاغی شناخته می شدند و همیشه مورد تعقیب قرار می گرفتند و مردمان جاهل می پذیرفتند . ( جریان مهاجرت پیامبر از مکه به مدینه با آن مشقات و جهالتی که می خواست به هر طریقی وجود مبارکشان را حذف کنند )

امروزه نیز چنین است. محیط کوچک و بزرگ هم ندارد .  همه نسبت های بد به انسان های خوب داده می شود و همه نسبت های خوب به انسان های بد . به راحتی آب خوردن آدمهایی که بد نیستند بد جلوه می یابند  و آدمهایی که خوب نیستند برای خود تقدس سازی  و اسطوره نمایی می کنند و گاها دیده می شود که بخشی از جامعه این روند را می پذیرند . .

 

 

تغییر چهره  ( FACE  OFF )

در این فیلم که ساخته جان ووی قهار است  به معنای واقعی شما مفهوم اختلاط خیر و شر را مشاهده می کنید . یک پلیس که سال ها پیش فرزندش به دست تروریستی کشته شده است حالا فرصتی یافته که بتواند انتقام خود را از آن تروریست بگیرد . چند سالی از آن روز گذشته و حالا تروریست ( نیکلاس کیج ) در عملیاتی دستگیر می شود . پلیس( جان تراولتا ) برای نفوذ بر گروه شروران طرحی به ذهنش می رسد که در آن چهره تروریست را برمی دارد و به صورت خود می زند . پلیس با چهره شرور به جمع دوستان خلافکار نفوذ می کند .از این سو تروریست به هوش می آید و با اجیر کردن دکترجراح ،  صورت پلیس را به خودش می زند و و آغاز ماجراهای جالب .

حالا هر کاری تروریست  دلش می خواهد به اسم پلیس انجام می دهد و پلیس چون چهره اش شرور است باید فرار کند . هیچکس جز خود دو نیروی خیر و شر از حقیقت خبر ندارند . به واقع در دنیای امروز هم چنین است تا لحظه آخر ممکن است کسی از ماهیت دو نیرو خبر نداشته باشد چون تبلیغات طرفدار شر است و مخالف خیر  ولی در حقیقت این دو با هم آگاهانه می جنگند . اگر نیروی خیر قدرتش کم و فرسوده شود نه تنها موفق نخواهد شد بلکه نامش به بدی هم یاد خواهد شد و این است دلیل پیروز نشدن پیغمبران . چون کفار زمان با هیاهو و جنجال حرف حقشان را پوشش می دادند .  .

در این فیلم ، تماشاگر هم گیج می شود و این هدف فیلم است که به ما ثابت کند که نباید به چهره اکتفا کرد . ما باید آدم بد را با عملش بشناسیم و نه با چهره اش . در صحنه آخر که جنگی بین خیر و شر مثل آخر الزمان به تصویر کشیده شده است پس از اینکه شر شکست می خورد صورت خیر را خراش می دهد تا کینه آخر خودرا خالی کرده باشد .

در زمان اختلاط خیر و شر بیشترین انرژی خیر این است که خیر بودن خود را ثابت کند و این کار سختی است . شروران و آنانکه عمرشان به تلنگری بند است زندگی  و حیثیتشان را به کار می گیرند تا این تلنگر را نخورند .

اینجاست که صراحتا باید بر خائنینی بتازیم که تریبون در دست می گیرند و در راه مخدوش کردن چهره خوبان تلاش می کنند و با شایعه پراکنی و اراجیف غیر حقیقی شان دل آدم بد ها را شاد می نمایند .

و در اینجاست که روایت کف روی آب را بر مبنای ایات قران باید بیان کنیم . که از بزرگی و ابهت شروران نترسید چون  به واسطه زیر یوغ قرار گرفتن خوبان  بزرگند و چهره کریه خود را با سخنان خیر تطهیر  می کنند  .

و در نعایت اینکه . یک متفکر انگلیسی قرن هجدهمی معقتد بود : تمام آدم بدها خواسته شان این است که آدم خوب ها کاری نکنند

.

مقاله 17

 رومن پولانسکی که فهرست شیندلر را نساخته بود  آمادگی ساخت فیلم ضدنازی پیدا کرد و به این صورت فیلم پیانیست خلق شد با بازی آدرین برودی .

داستان ولادیسلاو اشپیلمن پیانیستی که در ایستگاه رادیویی ورشو آثار شوپن را می نوازد و در گیر جنگ می شود و به اردوگاه تبعید می شود از خانواده اش دور می شود و به علت نفوذ داشتن و زرنگی و داشتن روابط متعدد با دوستان زیاد ، از زیر بار این اسارت فرار کرده و آواره و پیاده و گرسنه خود را از مصیبت دور می کند و در آخر زیر آوار توسط افسری آلمانی پیدا می شود و پس از مشخص شدن پیانیست بودن رها می شود و به زندگی عادی خود برمی گردد .

این فیلم اتوبیوگرافی خود رومن پولانسکی است که مادرش را در این ماجرا ها از دست داد و در این فیلم جاودانگی هنر را هم در لایه دوم فیلم نشان می دهد .

پولانسکی به علت تجاوز به یک دختر 13 ساله آمریکایی در 1978 از آمریکا اخراج شد و هنوز اجازه ورود به این کشور ندارد در مراسم اسکار این فیلم جایزه کارگردانی اش را هریسون فورد گرفت و 5 ماه بعد به او رساند . این فیلم در دو رشته بازیگری برای آدرین برودی و فیلمنامه اقتباسی برای رونالد هاروود هم برنده جایزه اسکار شد  .

فیلم مهم دیگر در راستای نگاه به اوضاع یهو دیان در جنگ جهانی  از زاویه هلند ساخته شده با نام کتاب سیاه ( BLACK BOOK )  به کارگردانی پل ورهوفن هلندی با زبان مادری خودش ( هلندی )  که سازنده آثار اروتیزمی مثل غریزه اصلی 1 و شوگرلز و مسافران کشتی فضایی و مرد نامرئی است  . در این فیلم نیز نگاه جنسی خود را دارد و در شخصیت دختری زیبای یهودی به نام راحیل اشتاین ( کاریس خان هوتن)  پیاده کرده که در مصیبت اشغال هلند از خصال دخترانه خود برای نجات و مصونیت استفاده می کند  . البته فیلم ،  فیلم بسیار خوش ساختی است . فیلمی شخصی از پل ورهوفن ولی پر از حادثه و تاثیر گذار . ده سال از عمر هنری خود را صرف این فیلم کرده و با وجود کمبود منابع مالی فراوان موفق به ساخت این فیلم شده و در نتیجه تبدیل به پرفروش ترین فیلم هلند شد . با این که پرخرج ترین فیلم هلندی نیز بود ( 17 میلیون یورو ) ولی تا 12 ژانویه 2007 یک میلیون نفر هلندی از این فیلم دیدن کردند  . البته این فیلم نامزد اسکار هم نشد ( از جانب هلند به عنوان فیلم خارجی ) ولی جایزه شیر طلایی ونیز را در 2006 به خانه برد  . تفاوت فیلم با فیلمهای دیگر در نگاه بی طرفانه آن به مقوله جنگ جهانی است . ددمنشی و خیانت و زور و ظلم و سیاهی را فقط در نازیها نشان نمی دهد . بلکه در انتهای فیلم این بی شرمی را به خودی ها نیز نسبت می دهد  . (  فیلم قصد نژاد گرایی ندارد  . )

دیالوگ جالب فیلم که به راحیل گفته می شود  : اگر شما به حرف مسیح گوش داده بودید این همه دردسر نمی دیدیم و نمی کشیدیم .

 

فیلم دیگری که ریشه دیگر ددمنشی سپاه غرب را از زاویه مسیحیان نشان می دهد فیلم ملکوت آسمانها ساخته رایدلی اسکات است  ( KING DOM OF HEAVEN  )

در سال 2005 سازنده فیلم معروف گلادیاتور این فیلم را که مقطع جنگهای صلیبی را به تصویر می کشد را ساخت و پرداخت . دو قرنی که مسلمانان و مسیحیان بر سر اورشلیم مشکل داشتند  . در قرن 7 این شهر بزرگ در تصرف مسلمانان بود  که تا قرن 12 این تصرف ادامه داشت . مسیحیان هم آزادانه رفت و آمد می کردند . مشکلاتی موجب شد که حاکم اورشلیم دروازه شهر را به روی مسیحیان بست . مسیحیان سپاهی تشکیل دادند و به زور و با وحشی گری تمام و با گذر از دریای خون ، اورشلیم را فتح کردند . صد سال نیز آنان این شهر را در تصرف خود داشتند  . حالا نوبت مسلمانان بود که به حق خود برسند.

فردی به نام صلاح الدین ایوبی سپاهی 200 هزار نفری  از کشور های مسلمان پیرامون جمع آوری کرد و اورشلیم را محاصره کرد ولی با روشی بسیار متفاوت تر از مسیحیان این شهر را تصرف کرد . تصرفی با درجه کیفی خشونت بسیار کمتر از مسیحیان و تقریبا مصلحانه در راستای کرامت انسانی . اتفاقا اروپاییان را شیفته خود و اسلام کرد . البته این تصرف اورشلیم و محق دانستن مسیحیان برای زندگی در اورشلیم ادامه داشت ولی تاریخ ثابت می کند که این شهر بیشتر در اختیار مسلمانان بوده و مسلمانان ریشه ای تر و محق تر از مسیحیان برای سکونت در این محل می باشند  . فیلم داستانی آن سویی دارد .  

داستان بالدوین چهارم (ادوارد نورتون ) پادشاه جذامی اورشلیم و تیبریاس  حاکم اورشلیم ( جرمی آیرونز ) و داستان عشقی بین بالیان ( اورلاندو بلوم ) و سی بیلا ( اواگرین ) و خیانت وی به همسرش ( گی ) را نشان می دهد و سعی می کند با آن سویی ها همذات پنداری کنیم ولی حق را به مسلمانان می دهد  .

فیلم پایان جالبی هم دارد . شهر اورشلیم فتح شده و صلاح الدین از مسیحیان می خواهد که بدون خونریزی شهر را ترک کنند 

طرف مسیحی : ما شما را کشتیم و اینجا را فتح کردیم . چگونه بدون انتقام به ما تضمین امنیت می دهید  ؟

صلاح الدین : ما مسلمانیم و خشونت و کشتن در دین ما راهی ندارد  . 

 

مقاله شماره 16

 حق با شمشیر است . ضرب المثل معروفی است که در طول تاریخ تا کنون هم کاربرد داشته است . تا الان حاکم تاریخ شمشیر بوده است . انسانهای قدرت طلب بر مردم دنیا حکومت کرده اند  . حاکم قدرت طلب برای حکومت نیاز به یک ریشه دارد . گذشته ای که بتواند به آن تکیه کند و به واسطه آن بر دیگران سلطه گری کند .

قدرت طلب ها را باید شناخت . کسانی که همه رویکردهایشان . سبک کارشان و سیاست هایشان شیطانی است . در سری مقالاتی که می نویسم اشل بین المللی مباحثم را در نظر دارم که به واسطه سینما با آنها شناخت پیدا کرده ام . سخنانم یک درصد هم القائات رسانه های داخلی کشورم نیست . از قصد مثال های تصویری خودشان را پیش می کشم که استنادم قابل قبول تر باشد . هیچ پدیده ای را نباید بدون بررسی بشنوید و قبول کنید . حتی برایتان محرض هم بود در مورد آن مطالعه کنید . این متون اعتقادات شخصی من است . نتیجه گیری هایم در قبال آنچه که به عنوان امپریالیسم است منطبق بر احساسی است که حس می شود .

جریان حکومت پنهان جهانی صحت دارد . آنچه که به عنوان صهیونیزم شناخته می شود پشت پرده مخوف واقعا موجودی است که با وجود اقلیتشان ،  دنیای 7 میلیارد نفری را تحت کنترل خود دارند .

از حادثه 11 سپتامبر شروع می کنیم .  حادثه ای که در  منهتن آمریکا رخ داد و دو برج دوقلوی مرکز تجارت جهانی توسط عواملی از بین رفت .

این حادثه به اذعان کشفیات گروه های حقیقت یاب خود ایالات متحده آمریکا ساخته و پرداخته خود شان بود  . آنهایی که قدرت خود را در آمریکا و جهان کمتر از قبل می دیدند و به تلنگری نیاز داشتند  . تلنگری که هر چند وقت یکبار می زنند تا مظلومیت خود را به رخ بکشند و اینکه ما در خطریم و دنیا حسودی ما را می کند و دائما در حال ضربه زدن به ماست . این خود زنی بزرگ تاریخی بهانه ای بود که  به خاور میانه حمله کنند تا بتوانند گلوگاه اقتصاد جهانی را در دست خود بگیرند و در کنترل داشته باشند و در ثانی امنیت اسراییل را تامین کنند. 

با حساب سر انگشتی می توان پی برد به قدری ضعف آمریکا زیاد بود که حاضر شد این هزینه میلیارد دلاری را انجام دهد . به حدی منافع بعد از ان ارزشمند تر و مهم تر بود که حاضر شد از نماد افتصادی خود بگذرد 

سوال بزرگی که از همان ابتدا در ذهن بود این بود که چرا به خاور میانه حمله کردند  ؟ چرا افغانستان ؟ چرا عراق ؟ چرا ایران تهدید شد ؟

با فیلمهایی مثل یونایتد 93 که با حالت مستند گونه و گذاشتن صدای خواندن آیات قرآن توسط تروریست ها سعی کردند القا کنند این عملیات توسط مسلمانان رخ داده است .

نه در افغانستان موفق به کشف مورد مشکوکی شدند و نه در عراق و بعدها در مقالات افشاگرانه ای لو رفت که مواد منفجره به کار رفته در برج های دوقلو سوپر ترمیت از مواد منفجره پیشرفته نانو تک بوده که فقط در اسراییل و آمریکا یافت می شود  و  نمی تواند شخصی مثل اسامه بن لادن آن را داشته باشد

خب مسلم است که این دروغ های بزرگ و دیده شدن دم خروس ها همه از حقیقتی خبر می دهند که دنیایی را الاف خود کرده اند و چند  سالی شاهد جنگولک بازیهایی هستیم که پایانش مبهم است  . چه طور می شود که 7 میلیارد انسان به هر دلیلی این دروغ ها را باور می کند  ؟

به گذشته این سیاست ها که بپردازیم  به مقوله ای به نام هلوکاست می رسیم . واقعه ای که 60 سال است بر سر مردمان می کوبند و همه سیاست هایشان را هم پیرامون آن پیگیری می کنند . مسلما این حادثه یا بزرگ رخ داده است و یا دروغ بزرگی است . در هرصورت باید حلاجی شود که چرا زاینده این همه حوادث است . ( جالب اینکه بررسی این حادثه در غرب ممنوع است و پیگیران ان را زندانی می کنند و اتفاقا 11 سپتامبر هم به حوادث مقدسی پیوسته که دیگر کسی حق ندارد آن را بررسی کند و در آینده پیگیران آن هم زندانی خواهند شد )

می گویند 6 میلیون انسان سوزانده شده است . خب اگر هر انسان ده دقیقه طول بکشد بسوزد و خاکستر شود حدود 114 سال زمان نیاز دارد .

به هر جهت ظلمی که در جنگ بر سر یهودیان به وقوع پیوسته را کتمان نمی کنیم و در تاریخ ثبت شده که این ظلم بر سر کینه ای بوده که هیتلر از این جماعت داشته است . بحث ما این است که نسل سوزی بزرگتر در حال انجام شدن است . نسل سوزی هم فقط به کشتن انسانها گفته نمی شود . انحصاری کردن علم . گرسنگی . فاصله طبقاتی و  ترساندن مردم دنیا وگسترش بیماریهای دست ساز و   ... همه از ارکان نسل سوزی اند . هر عاملی که باعث شود بشر به تکامل نرسد و آگاه نشود و در غفلت بماند جزو نسل سوزی حساب می شود.

یکی از کارهایی که انجام می دهند ایجاد اختلاف بین انسانهاست . بعد از ایجاد تفرقه و به اوج رساندن تفرقه و بعد جنگ است . خشونت و جنگ را هم از بلاد خود به مناطق دلخواه می کشانند تا بسوزانند و سوخته نشوند  . همه و همه این بلاها را هم با هلوکاست توجیه می کنند . اینکه ما را زدند و می زنیم . ما را کشتند و می کشیم . حالا اگر ثابت شود که گذشته مذکور افسانه ای بیش نیست چه باید گفت ؟

در سینما نیز سعی شد به انواع مختلف این تاریخ خود ساخته و اغراق آمیز بر افکار مردم دنیا جا انداخته شود . بدون اینکه به اصل موضوع یعنی سوختن 6 میلیون انسان اشاره شود ( نه مدرکی هست و نه منطقی ) می توان حواشی آن را با پیاز داغ نشان داد و با احساسات بازی کرد  .

در سال 1982 کتابی به نام کشتی شیندلر نوشته توماس کنالی که برنده جایزه بوکر هم شده بود منتشر شد . سید شاینبرگ از مدیران یونیور سال امتیاز این کتاب را خرید . ساخت آن را به اسپیلبرگ پیشنهاد داد . اسپیلبرگ ابتدا به سه نفر ساخت آن را سفارش کرد . اول مارتین اسکورسیزی که به علت اینکه اعتقاد داشت این فیلم را یهودی باید بسازد ساخت آن را رد کرد . سپس از رومن پولانسکی یهودی خواسته شد که او آن زمان آمادگی ساخت این اثر را نداشت و بعد از بیلی وایلدر خواسته شد که او هم دوران بازنشستگی را طی می کرد و از خود اسپیلبرگ خواست تا بسازد و در آخر این نوشته به اسم شانزدهمین فیلم اسپیلبرگ ثبت شد  . فیلمی واقعا تکان دهنده و تاثیر گذار که الحق در راستای تحریک احساسات خوب عمل می کند   . فهرست شیندلر در سال 1993 با سبک سیاه و سفید و تنها مونو کروم قرمز لباس دختر بچه ای تنها به پرفروش ترین فیلم سیاه و سفید تاریخ سینما تبدیل شد و در مراسم اسکار مجسمه اسکار را برای بهترین فیلم و کارگردانی و فیلمنامه اقتباسی و موسیقی و تدوین و فیلمبرداری و کارگردانی هنری دریافت کرد  و 61 جایزه دیگر را نیز نصیب خویش ساخت . داستان در 1943 رخ می دهد و اواخر جنگ جهانی دوم و شهر کراکر لهستان . ده ها هزار نفر با قطار به این شهر اشغال شده می آیند . اسکار شیندلر( لیام نیسن )  فردی سودجو است که به منظور ساخت کارخانه ای به آنجا آمده است . بهترین راه رسیدن به سود بیشتر را استفاده از نیروی انسانی ارزان قیمت می داند . وی به این منظور به کافه نازیها و اس اس ها می رود و با آنها دوست می شود و عکس می اندازد و با دادن رشوه و .. مجوز تاسیس کارخانه می گیرد . با کتاب فروشی به نام ایزاک اشترن ( بن کینگزلی ) دوست می شود و با هم همکاری می کنند  . ایزاک می شود معاون او با شدت گرفتن جو ضد یهودی یهودیان زیادی متقاضی استخدام در این کارخانه می شوند و کارخانه رونق می گیرد . یک نظامی به نام آمون گوت  (رالف فاینس  ) سر می رسد که عقیده دارد نازی ها نژاد برترند و بقیه باید کشته شوند  . کشتار بی رحمانه وی آغاز می شود و به بهانه های مختلف یهودیان را می کشد  . ایزاک از شیندلر می خواهد که با استخدام کارگران بیشتر یهودیان بیشتری را از مرگ مصون کند . اسکار ابتدا نمی پذیرد چون عقیده دارد وظیفه او نیست که انسانها را از مرگ نجات دهد  . البته شکایت خود را به گوت می برد که کشتن نشانه قدرت نیست . گوت اعتقاد دارد که اگر بتوانیم انسانها را کنترل کنیم قدرتمند شده ایم . شیندلر با دادن رشوه به گوت کارگران بیشتری می گیرد و کم کم همراه یهودیان می شود  . اشترن در جایی از فیلم به زبان عبری از کتاب تلمود جمله ای را روی انگشتری حک کرده و به شیندلر می دهد : هر کس جان یک نفر را نجات دهد بشریت را نجات داده است .

 لیست 801 نفره ای شیندلر که بعدها در استرالیا پیدا شد این مسئله را پررنگ تر کرد و شیندلر شد کوروش زمان که یهودیان به او هم ارادت دارند و نماد نجات دهنده یهودیان می دانند  .

اسپیلبرگ به غیر این فیلم هیچگاه عزیز دردانه هالیوود نبود و تا نجات سرباز رایان هم مورد توجه قرار نگرفت . نگاهی هنرمندانه به یک مصیبت بشری یعنی جنگ و بدتر از آن نسل سوزی که به علت اینکه زر و زور  صهیونیست بیشتر چربیده این فیلم ساخته شده است . اسپیلبرگ هدف از ساختن این فیلم را فقط اعتراض می دانسته . بابت ساخت این فیلم پولی نگرفت . در مصاحبه مطبوعاتی این فیلم اعلام کرد که

(  همان وقایعی که در 1943 توسط نازیها رخ داد 50 سال دیگر نیز در بوسنی توسط صرب ها بر سر مسلمان ها رخ داد . من مخالف هر نوع نسل کشی هستم )

بعدها اسپیلبرگ در فیلم مونیخ نگاه بی طرفانه و متمایل به ضد صهیونیست هم دارد که این نشان از استقلال فکری این کارگردان است .

 

 

صحبتهای علی با آونر در فیلم مونیخ . ساخته استیون اسپیلبرگ

......................................

علی : «سرانجام عرب ها علیه اسرائیل قیام خواهند کرد ، آن ها فلسطین را دوست ندارند ولی از اسرائیل متنفرند ، مشابه1967(جنگ 6 روزه ) نخواهد شد . بقیه دنیا خواهد دید که اسرائیل با ما چه می کند . اسرائیل از بین خواهد رفت »

اونر : «این یک رویاست ، کشور نداشتتون را هرگز نمی تونین به دست بیارین»

علی : «انگار تو یهودی هستی؟!»

اونر : «من صدای درون مغز توام که اونچه را از قبل می دونی دارم بهت میگم . شما چیزی برای معامله ندارین ، شما نمی تونین کشورتون را به دست بیارین . همه شما پیرمرد ها در انتظار فلسطین خواهید مرد»

علی : «ما فرزندان زیادی داریم ، می تونیم تا ابد صبر کنیم . اگر نیاز پیدا کنیم ، می تونیم کل جهان را برای یهودیان ناامن کنیم»

اونر : «شما یهودیان را می کشین و دنیا در این باره احساس بدی پیدا می کنه ... فکر می کنه شما حیوان هستید »

علی : «بله ... اما دنیا می بینه که اونا مارا به حیوون تبدیل کردند »

اونر : «شما عرب هستید ، مناطق زیادی برای شما وجود داره»

علی : «با یهودیان همدردی می کنی؟!...همه شما آلمانی ها با یهودیان این طوری با ملایمت برخورد می کنین؟!درباره هیتلر احساس گناه می کنین و این طوری باشون همدردی می کنین . پدرم هیچ یهودی را با گاز خفه نکرده »

اونر : «یه چیزی را بم بگو ... واقعا دلت برای درختان زیتون پدرت تنگ شده؟ فکر می کنی باید همه چی یا هیچ چی را به دست بیاری ؟ دوست داری بچه هات این طوری زندگی کنن؟»

علی : «حتما همین طوره .. شاید 100 سال طول بکشه اما ما برنده میشیم . چقدر طول کشید یهودیان کشورشون را به دست بیارن ؟ چقدر طول کشید که آلمان دوباره ساخته شد؟»

اونر : «و ببین چه خوب تمام شد؟»

علی : «شما نمی فهمین خونه نداشتن چیه ؟ واسه همینه که شما اروپایی ها نمی فهمین ، چون یه خونه دارین که بش برگردین. ما می خواهیم کشور داشته باشیم . خونه همه چیزه»

 

مقاله شماره 15

 

خسارت جانبی ( COLLATERAL DAMAGE )

این فیلم قبل از حادثه 11 سپتامبر ساخته شد  . در حین اکران این حادثه رخ داد . نمایشش به تعویق افتاد . چون فیلم دیالوگهای پیشگویانه زیبایی دارد 

خطاب به آمریکاییان : شما چرا وقتی اسلحه ای دست یک کشاورز می بینید سوال نمی کنید این کشاورز چرا به سلاح احتیاج دارد  ؟

در حول و حوش اکران فیلم می گفتند . نباید هالیوود چنین فیلمهایی بسازد چون تروریست ها را تحریک می کند . در حالی که خبر نداشتند . آمریکا به این فیلمها احتیاج دارد  .

اگر تروریستی وجود ندارد پس آمریکا دنیا رادر ترس کاذب و دروغین قرار داده است و اگر تروریست هست خب این فیلمها حکم قصاص قبل از جرم را دارند . حکمی که در آن می گوید تروریست و پیرامونش باید نابود شوند  . چون خطرناکند  .

در فیلم خسارت جانبی شیوه بن لادنی تروریستان دیده می شود . تروریست مورد نظر پس از انفجار سفارت کلمبیا در آمریکا در نوار فیلمی به مردم آمریکا پیام می دهد  .

(( ما شما را درگیر جنگ بزرگی خواهیم کرد . از حالا به بعد یک شب آرام تا صبح نخواهید داشت 

به قول منتقدی : برای سیا و تروریست ها یک چیز مشترکا مهم نیست و آن جان مردم است

در عین حال در برابر عمل تروریست ها عکس العمل دخالت های آمریکا در خاک کلمبیا است . به آمریکاییان می گویند کشور ما سرزمین شما نیست ( چی از جون ما می خواهید  )

آرنولد شوارتزنگر نقش آتش نشانی را بازی می کند که طی حادثه ای وارد ماجرای بزرگی می شود  . با زنش در رستوران روبروی کنسولگری قرار می گذارد تا بعد از مدتها غذایی بخورند . عملیات تروریستی نزدیکشان انجام می شود و جلوی چشمش همسر و فرزندش از بین می روند  . بمب گذار کلمبیایی است که 7 مورد دیگر را به گردن می گیرد  . نام وی کلودیاولف است از گروه گوریلاز

در نوار ویدیویی : من از طرف مردم کلمبیا صحبت می کنم  . من بمب گذاری لس آنجلس رو به گردن می گیرم . این بمب هشداری بود برای جرائم آمریکا . تا زمانی که آمریکا در امور داخلی ما دخالت کنه ما برای شما بمب می آوریم . شما در خانه هایتان احساس راحتی نخواهید کرد  . تا اینکه بمیرید  . کلمبیا کشور شما نیست . برید از کشور ما بیرون .

ولف عقیده جالبی دارد : این ما نیستیم که تروریست را به آمریکا برده ایم . این آمریکا است که تروریست را به کلمبیا آورده است .

در مصاحبه ای سخنگوی دولت این حادثه را اتفاقی و خسارت جانبی معرفی می کند  . آرنولد تصمیم می گیرد خودش وارد عمل شود و انتقام زن و بچه اش را بگیرد  .

دولت آمریکا تصمیم دارد که با دولت و تروریستهای کلمبیا مذاکره کند  . مخالف داخلی  : جنگهای شما باعث تحریک تروریست ها شده است . ما باید از خاک کلمبیا خارج بشیم .

از این سو آرنولد به کمک یک سابقه دار جنگی راه و چاه کلمبیا را یاد می گیرد .

دیالوگی دیگر : شما آمریکایی ها خیلی زرنگید  . هر کی میاد بهش اسلحه می فروشید ولی نمی پرسید با اسلحه چی کار می خواد بکنه

در فیلم می بینیم که آمریکایی ها  مستقیم و غیر مستقیم با تروریست در ارتباط است .

 

غبار جنگ ( FOG OF WAR    )

فیلم تماما مصاحبه با مک استرنج نامارا است  . وزیر دفاع دوران کندی و جانسون

در مورد جنگ ویتنام : اگر کندی ترور نمی شد جنگ ویتنام زودتر در 1965 پایان می یافت

فیلم 11 فصل دارد . حاوی پندو اندرز . ( ELEVEN LESSONS FROM THE LIFE OF ROBERT S. MC NAMARA   )

 در 1968 وی پس از انجام ندادن کامل کارهایش از کابینه اخراج شد  . به واسطه ملاقات با کاسترو و یک ژنرال ویتنامی تحت تاثیر آنها قرار گرفت .

در برابر اصرار ارول موریس ( کارگردان ) که می خواهد در مورد سیاست های شکست خورده اش بگوید  : دیگر نمی خواهم چیزی بگویم

جمله عجیبی دارد  : من آنقدر خام و بی تجربه نیستم که باور کنم می توانیم جنگ را حذف کنیم . چون ما نمی خواهیم ماهیت انسانها به این زودی ها تغییر کند 

حساس ترین جای فیلم خاطراتی است که از نحوه انداختن بمب های آتش زا و دو بمب اتم به ناکازاکی و هیروشیما می گوید . خودش جزو سیستمی بوده که این ماموریت را انجام داده . زیر دست فرمانده بی رحمی به نام کورتیس لیمه که پیروزی در جنگ را فقط در نسل کشی می دیده و عقیده داشته که اگر ژاپنی ها را نکشند محاکمه خواهند شد  . خاطرات دیگر از قصد حمله به کوبا و کاسترو و جلوگیری شوروی از این حمله و ... است که پس از سالها زبان باز کرده و اعتراف می کند ( چه فایده ) . شنیدن این خاطرات از زبان خودش جذاب تر است و تصاویر مستند هم نشان و گواه جنایتهایی که آمریکا مرتکب شده ولی در زمان خود اقداماتی غیر قابل بررسی بودند  .

دشمن دولت ( ENEMY OF THE STATE   ) کاری از تونی اسکات برادر مرحوم شده رایدلی اسکات و با بازی ویل اسمیت . فیلم قصد دارد با کمک سبک تبلیغی تونی ، سیا را تبلیغ کند  . هر کسی عشق آمریکا و ابهت آمریکایی باشد با این فیلم مبهوت می شود  . پیام کلی فیلم این است که از زیر دست سیا کسی نمی تواند فرار کند  . ( حالا کاری نداریم که دو الی 3 هواپیمای بزرگ روز 11 سپتامبر به اون بزرگی از دید این همه امنیت در رفتند و دو تا برج و بخشی از ساختمان پنتاگون را نابود کردند)

ماموران سیا همه جا هستند  . فرد تحت تعقیب همه جا زیر نظر است و فرصت نفس کشیدن هم ندارد  .

حالا خود فیلم تناقضی است که قابل دیدن است . یک مامور به ظاهر سیا اعتقاد دارد آمریکا حسود دارد و دشمنان زیادی سعی در ضربه زدن به او دارند  و اعتقاد دارد باید دشمنان آمریکا را در هرکجا سرکوب کرد  . وی نماینده آینده مجلس سنا را به خاطر اینکه ساز مخالف می زند را می کشد  . اتفاقا در صحنه جرم دوربین مخفی مستند سازی کارگذاشته شده تا از مرغابی های برکه فیلم بگیرد و این صحنه قتل ضبط می شود  . حالا ماموران به دنبال مستند ساز و فیلمش هستند . در طول تعقیب و گریز ها فیلم به دست وکیلی می افتد که از همه جا بی خبر است . این نگون بخت زندگی اش تباه می شود  وهمه چیزش تحت نظر سیا است . ویل هر جا می روند با سنسور ها و ... وی را می یابند و تحت نظر دارند  . از سویی فردی ( جین هاکمن ) که قبلا جاسوس آمریکا در ایران هم بوده به وی کمک می کند تا از مهلکه فرار کند . وی اعتقاد دارد که خود آمریکا مزاحم کشور هاست و سالها قبل مردم ایران آنها را بیرون انداختند  .

هرچه قئر فیلم می خواهد از سازمان سی آی ای  چهره لطیف و دوست داشتنی نشان دهد نمی شود که نمی شود . اتفاقا سیا با چهره ای خبیث و خشن و فضول و بی رحم دیده می شود و مردمان بدبختی که بدون اینکه خبر داشته باشند زندانی این نیروها هستند  .

 

سوال : به نظر شما پیشرفت به این می گن که میلیون ها آدم تحت نظر باشند ؟

در اسلام چیزی به نام جاسوس نداریم . روایتی از امام علی هست که وظیفه کنترل متن مردم را بر عهده عیون مردم( چشمها ) قرارداده است . اصلا در اسلام دخالت در امور مردم و پرونده سازی وجود ندارد  . باید نظر سنجی کرد و افکار عمومی را سنجید و به حاکم حکومت منعکس کرد . جاسوسی شیوه حاکمیت معاویه بود و هر گاه جامعه اسلامی مدعی وارد شیوه آدم فروشی و تحت نظر داشتن و ... برود از اصول ناب اسلام فاصله گرفته است .

در آمریکای مدعی مهد تمدن شاهد شنود تلفن مردم و کنترل شدید همه مردم هستید که در این فیلم هم به این قضیه اشاره می شود (افشاگری های ادوارد اسنودن آبروریزی بزرگ دولت آمریکا بود )  . در فیلم نظرات مردم دیده می شود که مخالف دخالت دولت در امور شخصی هستند  . البته نمی دانند بدون اینکه بخواهند این فضولی صورت می گیرد  .

مقاله شماره 14

سقوط شاهین سیاه ( BLACK HAWK DOWN )

گفتیم که رایدلی اسکات با رعایت موازین ارتش ایالات متحده  این فیلم را ساخت و طبق سفارشات چهره ای معصوم و خیر خواه باید نشان داده شود .

داستان مربوط به سال 1993 است و سومالی به کمک احتیاج دارد ( زمان کلینتون ) .  در سومالی و در شهر موگادیشو درگیری های قومی به وقوع پیوسته است و نیروهای حافظ صلح نتوانسته اند این درگیری ها را آرام کنند . قرار می شود آمریکا یک ساعته این درگیری ها را خاتمه دهد  .  البته به نیت یک ساعت می آیند و 15 ساعت درگیر می شوند و در نتیجه 19 سرباز کشته و 70 مجروح زخمی از آمریکا و 1000 کشته سومالیایی به جا می ماند  . چندین شاهین سیاه (نوعی هلیکوپتر)  هم سقوط می کند. پیام فیلم این است که آمریکا آمد ثواب کند کباب شد .

رایدلی اسکات در حین اکران :

خوب است مردم آمریکا از دنیای خارج هم با خبر شوند و در مورد مشکلات دیگران خبر دار شوند. ولی به چه قیمتی.

 

صحنه جالبی دارد . سرباز آمریکایی به طرف شورشی سومالیایی شلیک نمی کند .

دوستش : چرا شلیک نمی کنی ؟ 

سرباز : فعلا اون شروع نکرده  

 

فیلم با جمله ای از افلاطون ، فلسفی شروع می شود با عنوان مرگ پایان جنگ است و در طول فیلم آمریکایی را می بینیم که با دخالت در امور کشورها قصد خیر دارد و در این مسیر آسیب هم می بیند ولی چون در راه نجات است عیبی نداره.

(البته بعدها مشخص شد که دلیل توجه غربی ها به سومالی وجود منابع نفتی بیشمار در  این کشور است )

 

اشکهای آفتاب ( TEARS OF THE SUN )

در این فیلم بروس ویلیس به کمک ارتش به نیجریه می رود  تا یک دکتر آمریکایی (مونیکا بلوچی ) را که گیر افتاده  نجات دهد  . این تروریست ها خیلی نامردند. یک شهروند آمریکایی را در کشور خودشان گیر انداخته اند. ولش هم نمی کنند .

در نیجریه شورشیان مسلمان ، رییس جمهور و خانواده اش را به قتل رسانده اند و قدرت را در دست گرفته اند   و در صدد هستند تا گروه مسیحی را نیز قتل عام کنند  . ارتش آمریکا با یه تیر می خواهد دو نشان بزند . هم مونیکا خانم را نجات بده و هم با اینا بجنگه و گوشمالی شون بده .

دیالوگ : اگر دست روی دست بگذاریم و دشمنان آمریکا را آزاد بگذاریم به تراژدی ختم می شود . پس باید به قلب دشمن بتازیم.

 

در پایان فیلم هم جمله ای از سیاستمدار قرن هجدهمی انگلیس ادموند بورک می بینیم  : همه آن چیزی که آدم بدها و شیاطین  می خواهند این است که آدم خوب ها کاری نکنند 

( THE ONLY THING NECESSARY FOR THE TRIUMPH OF EVIL IS FOR GOOD MEN TO DO NOTIHING )

کلا هدف و پیام این فیلم هم این است که بگوید . ما اگر به جایی حمله می کنیم دلیل داریم .

در فیلم شورشیان را در شمال و مسیحیان را در جنوب می بینیم . نیروهای آمریکایی در بی نظمی سفارت خانه ها را ترک کرده اند  .

گزارشگر : این همان کشوری است که آرام و صلح طلب بود که توسط شورشی ها مورد تهاجم قرار گرفته . این گروه جنگ جو فقط با خشونت کار خودشونو کامل می کنند  .

 

در صحنه ای دکتر به بروس می گوید : به امان خدا   

بروس : خدا قبلا آفریقا رو ترک کرده

 

گروه شورشی به کلیسایی حمله می کنند و با این که راهب می گوید اینجا خانه خداست . گوش نداده و راهب را می کشند  .

..................................

فیلم تبلیغی دیگر که در سال ساختش آن را جوابیه ای برای فارنهایت و مخالف جمهوری خواهان می دانستند .  فیلم عروسکی و کمدی و کاملا سیاسی پلیس جهانی – تیم آمریکایی  است 

( TEAM AMERICA- POLICE WORLD )

البته فیلم عروسکی است و با نخ هایی که دیده می شوند داد می زند که من دروغینم. ولی بسیار جذاب ساخته شده است . از همین اسمش پیداست که می خواهد چه بگوید .

ابتدای فیلم پسر بچه ای را در حال خوردن بستنی می بینیم که به یک فرد ریشوی مسلمان کریه المنظر برخورد می کند  که در صدد انجام عملیات تروریستی هستند .(یکی از تروریست ها محمد علی نام دارد  )  پلیس آمریکایی سر می رسد و اینان را ناک اوت می کند  . البته این عملیات همه در فرانسه رخ می دهد و سر کشتن تروریست ها برج ایفل و موزه لوور و ... هم ویران می شود و در آخر فرمانده می گوید : همه چی حله . تروریست ها رو کشتیم

( این ویران کردن فرانسه هم ریشه سیاسی دارد  . دلیلش این است که فرانسه در حمله به عراق جمهوری خواهان را همراهی نکرد.

مسلمانان همگی به صورت مور و ملخ کشته می شوند ولی یک آمریکایی

که می میرد . سمفونی های ارکسترال حماسی نواخته می شود و گریه تماشاگر را در می آورند  . یک کلیپ حماسی هم در فیلم گنجانده شده . مقر فرماندهی در دهان مجسمه موسس آمریکا جرج واشنگتن در کوههای راشمور است .

ماموریت بعدی مصر است . چون تروریست ها به مصر رفته اند  . برای جایگزینی نیروی کم شده هنرپیشه سینما می آورند تا بتواند با تغییر چهره به داخل تروریست ها نفوذ کند  .

در مصر هم برای گیر انداختن تروریست ها کل اهرام مصر را نابود می کنند . یک دلیل همان حسادتی که به اهرام دارند و دلیل دیگر هم این است که مصر هم سالیانی سر ناسازگاری با اسراییل داشت

در فیلم دشمنان را نابود می کنند و همه عقده ها را بر سر مخالفان خالی می کنند  تا دلشان خنک شود  .

محل بعدی کره شمالی است با رهبر دیوانه اش کیم جونگ ایل

در فیلم همه منتقدان جنگ طلبی آمریکا مورد تمسخر قرار می گیرند . هنرپیشه هایی مثل سوزان ساراندون . الک بالدوین . مایکل مور . مت دیمون . دنی گلاور . ساموئل ال جکسون . جرج کلونی  . تیم رابینز  . شون پن .

شون پن به عراق سفر کرده بود و با عراقی ها همدردی کرده بود 

الک بالدوین هم در حوادث 11 سپتامبر گفته بود  : حاضرم در نیویورک بمانم و در عملیات دیگری کشته شوم تا در این کثافت گاه زنده نمانم . البته وی قبلا گفته بود که اگر جرج بوش رییس جمهور آمریکا شود از آمریکا خواهم رفت . جرج بوش شد و نرفت .

سوزان ساراندون و همسرش تیم رابینز هم که دائما هر موقع وقت کرده اند انتقادهای اساسی کرده اند  . مثلا سوزان ساراندون گفته بود : من هنوز نمی دانم رابطه بلر با بوش چیست . نمی دانم در مورد چه چیزی با هم صحبت می کنند  . ما نمی خواهیم جوانان آمریکایی و عراقی را دفن کنیم . ما می خواهیم شقاوت و وحشت و تبدیل شدن جهان را به یک امپراتوری تحت کنترل آمریکا را دفن کنیم

مایکل مور هم در فیلم به صورت چاقالوی تروریست دیده می شود . این جماعت غیر خود را به کل تروریست می دانند  . هنرپیشه های مذکور در برابر آمریکا قرار می گیرند و جنگی در کره شمالی رخ می دهد  . مثلا الک بالدوین همه دنیا را به صلح دعوت می کند ولی خبر ندارد رهبر کره کل دنیا را بمب گذاشته است . مثلا پلیس جهانی سر می رسد و الک را متوجه اغفال و جهلش می کنند و می گویند تو داری از نابود کننده دنیا حمایت می کنی  . رهبر کره الک را می کشد تا خبیث بودنش ثابت شود خود نیز کشته می شود و مثلا حقانیت آمریکا تو فیلم ثابت می شود  .

  از دهان رهبر  کشته شده کروه شمالی موجود فضایی خارج می شود  . (مخالفان آمریکا دشمن بشریت هستند  و بیگانه های غیر زمینی اند.

مقاله شماره 13

سیاست های آمریکا مخصوصا قسمت خارجی اش با بخش ایدئولوژیک هالیوود توجیه و تبلیغ و بزرگنمایی می شود  .

اصولا به هالیوود می گویند وزارت امورخارجه کوچک آمریکا  . بیشترین سیاست های خارجی آمریکا در جنگ و جاسوسی است . پس برای این قشر فیلمها حساب جدایی باز کرده اند  . باید این فیلمها بزرگ و پرخرج و با ستارگان معظم ساخته شود و چهره ای اسطوره ای و منجی گرایانه از آمریکا برای جهانیان نشان داده شود.

با فیلمهای جنگی هم دنیا را می ترسانند و هم تبلیغی است برای جذب نیروی نظامی تا جوانان فقیر امیدی برای رسیدن به در آمد به بهانه  دفاع از حریم مقدس کشورشان داشته باشند.

و حالا سوال : آمریکا چقدر جنگ تحمیلی داشته که این همه فیلم جنگ مقدسی می سازه ؟

متاسفانه ما که 8 سال جنگ و دفاع داشتیم این همه فیلم نمی سازیم .

 

2 سال بعد از حادثه 11 سپتامبر جناب آقای جرج بوش با معاون و مشاور ارشدش کارل گرو جلسه ای تشکیل داد با 40 تن از تهیه کنندگان پرقدرت آمریکا . در این جلسه میثاق نامه ای نوشتند تا جنگ با تروریسم توسط هالیوود پشتیبانی شود  . در طول تاریخ سینما  بین هالیوود و کاخ سفید هماهنگی بسیاری بوده است . جالب این که هم زمان با جنگ عراق و افغانستان و ... سری فیلمهای جنگی خاور میانه ای پشت سر هم ساخته شدند و انگار که ارتش طبق فیلمنامه این سینما گران حمله کرده است .

 

دو حزب دموکرات و جمهوری خواه در طول تاریخ همیشه در تقابل با هم بوده اند . هر دو یک هدف دارند و آن سلطه بر دنیاست ولی فرقشان این است که به قول قمار بازان دموکرات ها بسته و جمهوری خواهان رو بازی می کنند  . جمهوری خواهان خشن تر و جنگ طلب تر هستند  .

اول نظامی می جنگند و بعد فرهنگی و برخی موارد اول فرهنگی جلو می روند و بعد نظامی تشریف فرما می شوند  . این دو  از ابتدا یار شفیق هم بوده اند  و هستند 

البته صدای مخالف هم هست .

 الیور استون می گوید  : نمی گذارند جنبه های منفی گفته شود  . فیلمهایی که حقیقت را می گویند را نمی گذارند ساخته شود  . بیشتر این فیلمها حکم پوستر برای جذب نیرو برای ارتش را دارند  .

قرار بود الیور استون فیلمی درست کنه در مورد جنگ . برای تحقق فیلم دست به دامن ارتش شده بود  . ارتش فیلمنامه را خوانده بود و گفته بود : به شرطی بهت کمک می کنیم که قسمتهایی از فیلمت رو تغییر بدی . الیور گفته بود کدوم قسمتش ؟ ارتش گفته بود کل فیلمنامه رو  عوض کن

 

رایدلی اسکات برای ساخت سقوط شاهین سیاه از ارتش کمک خواسته بود . گفته بودند صحنه هایی که در آن سربازان غافلگیر می شوند و فاجعه آمیز کشته می شوند را حذف کن

رایدلی می گفت : اگر این تغییرات را بر روی فیلم اعمال نمی کردم . فیلمم به جای سقوط شاهین سیاه می شد سقوط گنجشک سیاه

( چون برای دریافت امکانات تسلیحاتی به ارتش وابسته اند )

البته در زمینه فیلمهای جاسوسی ،  سیا دل خوشی از هنرمندان ندارد. فیلم های خوبی هم که می بینید از سیا ساخته می شوند سر مرام و معرفت است . بقیه انتقادهای تند از سیا می کنند و دست سیا هم به هیچ جا بند نیست . چون  هلی کوپتر ندارد که به هنرمند ندهد و هنر مند را به اندازه ارتش محدود به فرمان خود کند  . هنرمند در این زمینه قدرت مانور بیشتری دارد.  در نتیجه فیلمهای سیاسی بیشتر از تبلیغ ، ضد تبلیغ هم می شوند  .

به طور کلی در فیلمهای جنگی هدف رساندن این پیام است که آمریکا در حال نجات دادن جهان سوم است و این جهان سوم است که نمی خواهد نجات پیدا کند .

 

(یکی ازامرای ارتش نازی از هیتلر پرسیده بود  ؟ قربان . اگر بعد ها از ما سوال شود که چرا این همه کشتار کردیم چه جوابی باید بدهیم ؟  هیتلر گفته بود  : ای احمق . وقتی همه دشمنان را کشتیم کسی باقی نمی ماند تا از ما چنین سوالی بپرسد. )

 

صحنه جالبی در سرزمین هیچ کس دنیس تانویچ هست که دو نفر دشمن هم سنگر با هم سر این موضوع بحث می کنند که چه کسی جنگ را آغاز کرده است . مثلا اولی اصرار دارد که شما شروع کردید . دومی که تفنگ را سمت اولی نشانه می رود . اولی با قاطعیت می گوید به خدا ما شروع کردیم .

هات شات 2 ( HOT SHOT ) فیلمی کمدی و هجو جنگ است که رمبو و همه فیلمهای اسطوره ای هالیوود را مورد تمسخر قرار می دهد ولی در این فیلم موضوع مهمی پیش کشیده شده است . سالها قبل از حمله به عراق این فیلم ساخته شده است ولی در این فیلم به عراق حمله می کنند و صدام گیر می افتد . صدام فردی وابسته و خنگ دیده می شود که به راحتی کن فیکون می شود  . البته رمبویی که در زمان ریگان تمام مصیبتهای سربازان شکست خورده ویتنام را ماست مالی می کرد و یک نفره لشگری را می کشت در این فیلم بسیار مورد هجو قرار می گیرد.  نکته جالب فیلم این است که همه چیز مسخره می شود جز ایران.

 

در صحنه ای از فیلم . فرمانروای زن سربازان آمریکایی  نقشه خاور میانه را برای عوامل تشریح می کند . به جای نام ایران نوشته شده مکان سخت

( HARD PLACE )