روایت پور احمد از پشت صحنه خانه دوست کجاست عباس کیارستمی

کیومرث پور احمد در خاطراتی از فیلم خانه دوست کجاست کیارستمی ، در مورد بازیگر خردسال فیلم ( محمد رضا نعمت زاده ) می نویسد

در صحنه ای که باید محمد رضا حضور می داشت نا گهان او را ندیدیم و غیبش زده بود . دیدیم که در حال رفتن است. به سراغش رفتیم که بدانیم چرا می رود که متوجه شدیم او اصلا نمی خواهد بازی کند . 

گویی دوستان به او گفته اند که گروه فیلمبرداری دارند تو را مسخره می کنند و هی تو را به زمین می کوبند و شلوارت را گلی می کنند و حتی به پدرش هم خبر داده بودند  . 

کیارستمی دخالت می کند می گوید چرا بازی نمی کنی ؟ می گوید نمی کنم .    

کیارستمی: اگر بازی نکنی به معلمت شکایت می کنم . می گوید اگر به ژاندارمری هم بگویی من بازی نمی کنم .

"اشباح گویا" در ارسباران به نمایش در آمد و بررسی شد

شب یکشنبه 26 خرداد 1392 ، نمایش  و نقد  و بررسی فیلم "اشباح گویا  goya s ghosts " ساخته میلوش فورمن با بازی خاویر باردم و ناتالی پورتمن با حضور مازیار فکری ارشاد  و کوروش جاهد به عنوان کارشناس ، در فرهنگسرای ارسباران برگزار شد 

این فیلم محصول 2006 است که وقایع سال 1792 و اروپای قرون وسطی را نشان می دهد و در آن انجمن تفتیش عقایدی را می بینیم که  کوچکترین انحرافات فکری از زعم خودشان را مجازات می کنند و در اینجا نیز دختری به نام اینس ( پورتمن ) را به جرم نخوردن گوشت خوک به زندان و شکنجه می سپارند . البته  چون در فیلم از کلمه حرم در جاهایی به جای کلیسا بهره برده می شود و یا ختنه کردن و مرتد دانستن لورنزو و همین نخوردن گوشت خوک را می شنویم و مشاهده می کنیم   ، می توان  رنگ گرایشات مسلمانی اینس را بیشتر دید   و اگر بدانیم آن زمان مسلمان ها هم تحت فشار بودند یقین ما بیشتر هم می شود .  در کنار این روایت ها ، رخداد های اجتماعی آن سالهای اسپانیا را که منتهی به حمله ناپلئون بناپارت می شود را می بینیم و اسقف اعظمی به نام برادر لورنزو ( خاویر باردم ) که در دو حالت سیاسی دو رنگ مختلف می گیرد و هر بار با رفتار حزب بادی اش منافع شرایط موجود را طلب می کند  .

نظاره گر این وقایع هم فرانسیسکو گویاست که نقاش برتر آن دوران محسوب می شد که در موازات دیگر روایت ها اوضاع هنر  و سیاست آن دوران را هم به نمایش می گذارد   ( البته گویا ، در زمان خودش کشف نمی شود  و بعد ها پیکاسو وی را به مردم شناساند ) و  شمایل فیلم که به نقاشی های گویا از پیرامون خود هم مزین شده است که گویای دوران تاریک تفتیش عقاید است که دیدن آن برای گرفتن درس عبرت خالی از لطف نیست .

میلوش فورمن چک تباری است با پدری یهودی  و مادری پروتستانی که در اردوگاه آشویتس نازی ها با از دست دادن پدرو مادرش یتیم می شود . برای پرواز بر فراز آشیانه فاخته و آمادئوس برنده اسکار شد و رگتایم و والمونت و مردم علیه لری فلینت و مردی روی ماه دیگر آثار وی محسوب می شوند . 

خطاب به فیس بوکی ها

اکران فیلم اصغر فرهادی از این هفته آغاز می شود .

شما یادتون نمیاد ولی من یادمه که پارسال تو همین فیس بوک سر اسکار فرهادی اشکها ریخته شد و برای دیدن اسکارش بی خوابی ها کشیدند دوستان و مخالف را به اشد مجازات اعدام هم می کردند . چرا اون شور  و حال واسه  پیشواز اکران فرهادی نیست ؟ فرهادی از چشمتون افتاده یا چون جایزه کن نبرده باهاش قهرین ؟

هم اکنون هم گونه سیاسی این شور و حال همیشه در حال تعویض فیس بوکی را شاهدیم .

پیرامون پیروزی قریب الوقوع حسن روحانی .

فیس بوکی های عزیز . حسن روحانی اگه ایشاء الله رای بیاره قراره ریاست جمهوری مملکت بکنه و به حمایت 4 ساله نیاز داره . مخصوصا از جانب کسایی که بهش رای دادن .  

آیا قراره این شور وحال فیس بوک خفه کن ، مثل اسکار فرهادی  یک ماهه از بین بره و جای خودش رو به سوژه دیگه بده  ؟

 به خدا مملکت داری فیلم و شوء نیست . مملکت داری سیاست مدار و حامی پیگیر  و عشق ساختن می خواد .

پیروزی در انتخابات ، قدم اول از صد قدم 4 سال ریاست جمهوری است . قول بدید حداقل دو سه ماه دیگه متناقض حرفهای امروزتون رو ننویسید  

به پدرم رای می دهم

دوستانی هستن جناحی فکر کن و اضطراب دار . دائما تو حرفا می گید فلانی نیاد که فلان می شه و این یکی بیاد اینجوری می شه . یا می گید اگر اون بیاد خودم و می کشم و اگه این بیاد می کشمش و خلاصه اینکه انتخابات ریاست جمهوری رو مرز بین زندگی و مرگ می دونید  . بدونین که زندگی انسان ادامه داره و اگر بر خودتون متکی باشید  و اعتقادات و اصول خود رو دنبال کنید جبار ترین رییس جمهور هم توان سرکوب شما را نخواهد داشت . خودتان را عشق است که با اراده تان مسیر زندگی آینده را ترسیم می کنید .

من فردا رای می دهم . ولی نه به یکی از این 6 نفر که هیچ کدام اصلح من نیست . نتیجه انتخاب هر کدام از اینان خفقان جبهه مقابل است . هیچ کدام هم توانایی مهربانی بر همه مردم را ندارند .

من فردا رای می دهم ولی به پدرم . می خواهم به اعتقادم رای دهم . به آنکه می دانم نگاهش به من عادلانه است . نه لوسم می کند  و نه ظلم بر من روا می دارد . به همان اندازه که اراده می کنم پشتیبانم هست . حرفی که می زند حرف مرد است و تا آخر خط روی حرفش می ایستد  . شایسته تر از هر کس دیگر است که منت زندگی مرا بر سرم بگذارد . اگر او نباشد طعمه گرگان جامعه می شوم . به پشتوانه حمایت های اوست که قرص و محکم قدم بر خیابان های شهرم می گذارم . تبعیض ندارد  . دموکراسی واقعی را در خانواده ام حاکم کرده است . برادرانی همراه برایم تربیت کرده که زمین خوردنم را بر نمی تابند .  تا وقتی هست باید قدرش را بدانم و رای و نظرم با او باشد . همه سیاستمداران 4 سال یکبار رفتنی اند ولی پدر من همیشگی است . حتی بدی هم کنم حذفم نمی کند . می دانم که کرامت انسانی ام همیشه محترم شمرده می شود .  فرزند صالحش هم باشم از ته دل افتخار می کند . حسادت در وجودش جایی ندارد . همه جان و دلش را برای پیشرفت من خرج می کند و از توسعه تصاعدی من نمی ترسد و توانایی مدیریت نهایت بلند پروازی های من را هم دارد  . احساس نا امنی ندارم . حزب بادی نیست . حزبش  ، حزب افق های دور است که برایم ترسیم کرده . با اینکه سواد آنچنانی ندارد  ولی بهتر از همه دکتر ها و سیاست ورزان ، برایم برنامه ریزی می کند  . پس در این حالت که رییس جمهور حقیقی کنار خود دارم به چه دلیل به کسی رای دهم که پیروزی اش هم برایم سودی نداشته باشد  و باختش هم .

در راستای اعتقاداتمان غریبه ای پدر وار آمد که ذبحش کردند . حالا که نیست آن پدر غریبه ، پس فقط باید بر خودم متکی باشم . به کسی که اعتقادی ندارم اعتمادی هم ندارم . به پدرم رای می دهم که به اعتقادم رای داده باشم . استقلال و حریت این چنین را با هیچ چیز عوض نمی کنم . 

پدری با تحلیل غلط فکر می کرد پسرش به زودی ازش بزرگتر می شه

می گفت وقتی من 30 ساله بودم پسرم تازه به دنیا اومده بود و 30 برابرش سن داشتم

وقتی 32 ساله بودم پسرم 2 ساله شد و 16 برابرش سن داشتم

وقتی 35 ساله بودم پسرم 5 ساله شد و 7 برابرش سن داشتم

وقتی 40 ساله بودم پسرم 10 ساله شد و 4 برابرش سن داشتم

وقتی 45 ساله شدم . پسرم 15 ساله شده و 3 برابرش سن دارم

وقتی 60 ساله بشم . پسرم می ره تو 30 سال و 2 برابرش می شم

این روند ادامه پیدا کنه برابر می شیم و یه مدت بعد ازم می زنه جلو

ای بزرگتر که احترام کوچکتر می خوای  . اگه از این تحلیل ها نکنی کوچکتر کوچیکت هست و احترامت رو هم نگه می داره

شما به رشد تصاعدی نسل جدید احترام بزار که بدون بی احترامی می خواد پیشرفت کنه و بزنه جلو که نمی زاری

این دیگه ربطی به سن و سال نداره . راه به راه سابقه ات رو به رخش نکش

آواتار جیمز کامرون به بهانه ورود به شبکه ویدویی

در شبکه ایران 

http://www.inn.ir/NSite/FullStory/News/?Serv=3&Id=155382&Rate=0

اول ترمیناتور : 

در ترمیناتور دو برای صدای مرد جیوه ای قوطی کنسرو خالی را روی زمین می کشیدند . گری رید استورم برای این فیلم بابت صداگذاری اسکار گرفت  . چون برای اولین بار این کارها صورت می گرفت . 8 ماه طول کشید تا حالت جیوه ای مرد جیوه ای در 3 دقیقه از فیلم دیده شود .

جیغ های آخر فیلم از جانب مرد جیوه ای صدای خود جیمز کامرون است  . لیندا همیلتون که در صحنه کابوس با خودش روبرو می شود . دو نقش بازی نکرده و کامپیوتری هم در کار نیست . از خواهر دوقلویش استفاده شده است . صحنه شاهکار کامیون که سقفش می رود در فیلمنامه نبوده است . جیمز کامرون پس از دیدن لوکشین این ایده به ذهنش می رسد . برای اولین بار قسمت 2 یک فیلم از یک آن بهتر شد . 13 سال بعد از ساخته شدن این فیلم خانم و آقایی استرالیایی ادعا کردند که داستان اصلی فیلم از آنهاست که راه به جایی نبردند . آرنولد تا مدت ها ONE LINE ACTOR بود و دیالوگهای یک خطی بهش می دادند . در این فیلم 700 کلمه بیشتر نمی گوید .


و اما آواتار : 

آواتار در 18 دسامبر 2009 در 5000 سالن سینمای سه بعدی در آمریکا اکران شد و توانست رکورد فروش تایتانیک را بشکند   . این بار هم به دست جیمز کامرون  . به علاوه به خاطر نظر مثبت منتقدین و تماشاگران که نسبت به این فیلم ابراز شده و تجربیات جدید دیداری و تصویری و بالا رفتن سطح تکنیک سینما می توان تیتر روزنامه گاردین را تکرار کرد که نوشته بود بازگشت پادشاه سینما و یا تیتر هالیوود ریپورتر که نوشته بود نمایان شدن دوباره معجزه سینما بر پرده سینما .

روزنامه های معتبر مانند تایمز و امپایر و شیکاگو سان تایمز نمره 90 الی 95 را از 100 به این فیلم داده اند  . جیمز کامرون به خبر نگاران امیدواری داد که دیگر 12 سال یکبار فیلم نخواهم ساخت و هر سال هم نخواهم ساخت . هم اکنون در حال کارکردن بر روی فیلمنامه و مرحله پیش تولید قسمت های دوم و سوم است  .

حالا که این فیلم در رسانه های تصویری ( دوبله شده ) آمده انگیزه صحبت کردن در مورد این فیلم پیدا شد .

جیمز کامرون قبلا راننده کامیون بوده است و در بین مسیر و سفر های کامیونی اش فیلمنامه می نوشته است . ابتدا در امور پست کمپانی ها به کار گرفته می شده است و مدتی برای راجر کورمن دکور می ساخته است و بعد دستیار جلوه های ویژه می شود و بعد با دست بردن به تدوین پیرانا 2 و بهتر کردن آن به این نتیجه می رسد که آینده درخشانی در انتظارش می باشد . پس از پیرانا 2 بیگانه و بعد ها ترمیناتور را می سازد . با قسمت دوم ترمیناتور قلب ها را تسخیر می کند ( فیلمی که نگارنده هنوز هم با دیدنش  قلبش به تپش می افتد ) . ما بین ترمیناتور ها برای دست گرمی دروغ های راست را هم می سازد و خود را آماده می کند جسورانه ترین اثر سینمای طول تاریخ را که تایتانیک بود را به تصویر بکشد و آن زلزله و محصول بلاک باستری را ایجاد می کند . سپس خود را مشغول جسارت بزرگ دیگر یعنی آواتار می کند که 4 سال از زندگی اش را صرف آن می کند . کمپانی فوکس قرن بیستم پا پیش می گذارد و 250 میلیون دلار پول بی زبان را در اختیار این امتحان پس داده می گذارد و فیلم با وجود وقفه تولید در مابعد سال اولش تمام می شود   .

جیمز کامرون می گوید فیلم را برای کودک درونم ساخته ام و سوژه و قهرمانانش از کودکی در ذهن من جاری و ساری بوده  است . در 1995 داستان اصلی آن را پرداخت کردم و تنها صبر کردم که تکنولوژی فیلمسازی به قدری کامل شود تا تمام خواسته هایم برای ساخته شدن فیلم بر آورده شود  . کامرون در روز اول اکران گفته بود اگر فیلم شکست بخورد یک راهکار برای خودم طراحی کرده ام و آن شلیک یک گلوله به مغزم می باشد  .

بازیگران فیلم سام ورتینگتن ( جیک سالی ) سیگورنی ویور ( دکتر و طراح عملیات ) میشل رودریگز ( خلبان همان بازیگر نقش آنالوسیا در سریال لاست ) می باشند . موسیقی این فیلم کاری از جیمز هورنر است همان سازنده موسیقی معروف تایتانیک که سلن دیون آن را خواند و پرفروش ترین آهنگ سال شد  . استن وینستون خدا بیامرز هم که طراحی کاراکترهای غیر انسانی از اوست و تا قبل از مرگش با این گروه همکاری داشت که نتیجه تلاشش در آخرین اثرش را ندید ( معروفترین کاراکتری که وی خلق کرده اسکلت های فلزی ترمیناتور هاست ) . محل فیلمبرداری فیلم هم که در لس آنجلس و خلیج مکزیک و نیوزلند بوده است . جیمز کامرون این فیلم را به دور از ژست های گزاف هنری و از ته دل ساخته است و با جسارتی مثال زدنی پروژه عظیم و اپیک و حماسی خود را پیش برده و پاداشش را هم گرفت .  

داستان فیلم در مورد پروژه بزرگی است به نام آواتار که در آن سفینه ها و تجهیزات مجهز بشر برای ماموریت به سیاره ای دوردست به نام پاندورا رفته و پایگاهی هم در آنجا تاسیس کرده و قرار است منابع غنی و عناصر بسیار پر ارزش به نام اونو بتانیوم که در دل درخت های غول پیکر قرار دارد را به دست بیاورند . این سیاره ساکنینی چشم درشت و آبی رنگ و پوست کربنی و هیکلی بزرگتر از انسان و دم دار به نام ناوی دارند که ظاهری خشن ولی باطنی متمدن و عاشق طبیعت دارند . از لحاظ انسان وحشی که به انجا تهاجم کرده است این ساکنین بومی مانع و مزاحم شمرده می شوند  . سال 2155 است و یک تفنگدار سابق نیروی دریایی فلج از دو پا به نام جیک سالی که در جنگ بلادیده است به این ماموریت فرستاده می شود . قرار است حمله ای در ماه آینده به سرزمین ناوی ها داشته باشند ولی قبل از هر چیز باید از این قوم بومی شناخت پیدا کنند . پس برای نفوذ به دل این اهالی تیزهوش باید شبیه آنها شوند . جیک سالی  و تعدادی دیگر با جانشین آواتاری خود به قبیله نفوذ می کنند و مانند ماتریکس می خوابند و از آن سو ظاهر آواتاریشان را کنترل می کنند  . جیک سالی در این ماموریت جذب آنها شده و بر علیه انسان ها قیامی به پا می کند و ...

 خط اصلی داستان شبیه رقصنده با گرگهای اسکاری کوین کاستنر است و آخرین سامورایی ادوارد زوییک است که در آنجا هم فرمانده آمریکایی ( تام کروز ) به جنگ با سامورایی ها می رود ولی با آنها متحد می شود و علیه دوستان سابق میجنگد  .

در آواتار گرایش به شرق وجود دارد . از واژه شهادت بهره جویی شده  . داستان فیلم هم به اصطلاح ضد استکباری است . به حد اعلی خوی وحشی گری بشریت مدرن را در این فیلم می بینیم که به نقد کشیده شده است . بشری که در صورت ادامه روند جاه طلبی و منفعت طلبی امروزش ، به سیارات دیگر هم خواهد رسید و به هیچ چیزی رحم نخواهد کرد . فیلم به صورت نمادین ظلم و جفای غرب را نسبت به منطقه غنی خاور میانه نشان می دهد . داستان فیلم و ریشه عبری نام کاراکتر ها این را می گویند  . جالب این است در این فیلم این انسان است که بیگانه شمرده می شود و بیننده حق را به غیر انسانها می دهد .

فلج بودن جیک نماد نقص بشر است که در دنیای آگاهی و بیداری سلامت است  . وقتی از این سو می خوابد ، روشنی را در بیداری می بیند . می توان نتیجه گرفت که کارگردان قصد دارد بگوید بشریت در خواب است و حقیقت در بیداری است .

فیلم اشاره ای هم به کشتار وحشیانه سرخپوست ها دارد . سرخپوستانی که صاحب اصلی سرزمین آمریکا بودند و به گواهی تاریخ انسانهای مظلوم و معتقد به طبیعت بودند . انسانهایی که قبل از شکار از خدا اجازه می گرفتند و بعد از شکار با نجواهای مخصوص و مراسم خاص عذاب وجدان خود را نشان می دادند  .

جیمز کامرون درزمینه فراتر از زمان صحبت کردن و نقدهای سیاسی  و فلسفی سابقه دارد . در فیلم تایتانیک هم کشتی طبقه بندی شده ای را همچون دنیای سرمایه داری و پر از فاصله طبقاتی نشان می دهد و بعد از اینکه بارها دیالوگ "این کشتی غرق نشدنی است" را از زبان ناخدای این دنیای دست ساخت بشر خارج می کند چنان غرقش می کند که به خوبی پیام سیاسی  و فلسفی خود را هم داده باشد  . اینکه طبیعت هم طبقه بندی های دست ساز و غیر انسانی را بر نمی تابد.

وقتی در همان سالهای اکران تایتانیک از جیمز کامرون پرسیدند که چرا برای ساخت فیلم این همه خرج کردی و یک کشتی را تقریبا ساختی و نابودش کردی ؟ گفت : من به شعور تماشاگر احترام قائل هستم

"بن بست"


"بن بست"  پرویز صیاد با بازی مری آپیک از فیلمهای مهجور و کمتر دیده شده سینمای قبل از انقلاب است . فیلمی به غایت متفکرانه و جالب توجه . برای من به شخصه عجیب و غریب . فضای دوست داشتنی بیتای هژیر داریوش را کاملتر و متفاوت تر ایجاد کرده است . رئال و سرشار از زندگی و آرام و متین با پایان بندی تکان دهنده که با یک کلمه متاسفم هم کاراکتر اصلی را هاج و واج و فیکس فریم می کند و هم شمای بیننده را . پرویز صیاد نابغه ای بوده که صد حیف ادامه روند هنرنمای اش کات شد . ( به هچ وجه کاری با حواشی غیر سینمایی ایشان نداریم  ) بن بست فیلمی است که باید دیده شود و البته لذت بردن از آن سلیقه ای است .

 

 

ارسباران و خود زنی

دیشب 19 خرداد 1392 درفرهنگسرای ارسباران نمایش  و نقد و بررسی "خودزنی " با حضور احمد کاوری ( نویسنده و کارگردان )  – امیر دلاوری – نادر سلیمانی ( بازیگر) با کارشناسی کوروش جاهد برگزار شد .

یک فیلم خوش ساخت ، روایتگر مردی که بعد از زندان به دنبال تنها دخترش می گردد و در مسیر دچار مشکلاتی می شود و بلاهایی که بر سرش می بارد .

فیلم ایرانی است و روایتگر صرف است و در اینجا بهتر از دیگر فیلمها روایت را شاهدیم و خارج از آن دنبال فرامتن خاصی هم نباد گشت . بر خلاف حرفهایی که زده می شود و آن را به سیاست و ... نسبت می دهند چنین چیزی نیست و اگر بود هم چیزی نبود . احمد کاوری با این فیلم ثابت می کند که نفوذی را هم خودش ساخته و اسم جمال شورجه جهت مجوز بوده و اسم مهدی فیوضی جهت رزومه کاری برای ورود او به دنیای کارگردانی که نافرجام هم شده است  . احمد کاوری کارگردان آینده داری است که در کار دوم پخته تر عمل می کند .    

مرد سال ( MAN OF THE YEAR )

پیشنهاد می کنم در این روزهای سرگرم کننده انتخاباتی فیلم مرد سال ( MAN OF THE YEAR ) ساخته باری لوینسون را ببینید . فیلم در مورد انتخابات در آمریکاست و سوژه ای دارد جالب توجه در مورد دلقکی که موفق به کسب بیشترین رای برای کرسی ریاست جمهوری می شود . تام دابز که دلقک فیلم مورد نظر است با بازی دوگانه و روانشناسانه رابین ویلیامز ایفای نقش شده است . وی را جو می گیرد و نامزد انتخابات می شود و کاری نداریم که اشتباه تکنولوژیک رای گیری کامپیوتری بهانه می شود که انتخابش منتفی شود ولی در طول فیلم جذابیت های محتوایی زیادی دیده می شود که از فیلمساز معترضی چون باری لوینسون توقع می رفت . 

وقتی تام دابز را می بینیم وجوه شخصیتی اش را به گونه ای دیگر در مهندس غرضی امسالمان می شود دید که فارغ از جناح چپ و راست مدعی و خود بزرگ بین با ادبیاتی مستقل تایم رگباری برای سخنرانی خود در نظر گرفت و تقریبا حرف دل مردم را زد . ولی طبق اصلی از سیاست موفق شدن این جماعت بعید است . 

در این فیلم هم مناظراتی را می بینیم که در آن تام دابز حرف دل مردم می زند  . حرفهای متفاوت و غیر کلیشه ای که از زبان نامزد های وابسته به احزاب برجسته و همیشگی ایلات متحده ( دموکرات و جمهوری خواه ) خارج نمی شود . در ضمن نامزدهای دیگر میلیون ها دلار خرج می کنند  و تام هیچ خرجی نمی کند و تمام ایالات را با خود همراه می کند  . تام اعتقاد دارد برای تاثیر گذاشتن روی دیگران باید متفاوت بود  .

تام : سیاستمداران ما اصلا توجهی به مردم ندارند  . سرشون گرم باند بازیهاست . بنای این کشور بر مدیریت بوده . قرار بوده دولتی مردمی داشته باشیم  ولی الان از مردم جدا هستیم . ما ثروتمند ترین کشور دنیا هستیم  اما هنوز سیستم آموزشی بچه های ما ایراد داره . سیاست مداران هر گاه خواسته اند حواس مردم را پرت کنند در جایی از دنیا جنگ به پا کرده اند  . ما به صورت ظاهری امنیت را رعایت می کنیم و در فرودگاه هزاران سوال از آدم می پرسند به حدی که خودمون هم یادمون می ره برای چی از آمریکا خارج می شیم و یا بر می گردیم . هزاران موانع امنیتی رد می کنیم ولی 4 میلیون مهاجر بی خانمان به راحتی از مرز جنوبی رد شده اند . یک عمر است که صحبت می کنید و ما رو مسخره می کنید حالا نوبت ماست که صحبت کنیم . این همه خرج انتخابات کردید پولشو می دادید کتاب می خریدید می دادید مردم مطالعه کنند . 

 تام اعلام می کند من متعلق به رسانه هستم و باید انتقاد کنم و نه اینکه مورد انتقاد قرار بگیرم . از مردم می خواهد که دنبال سیاست مدار جدید باشید و سیاستمدار را به کهنه بچه تشبیه می کند که باید دائما عوض شود 

لطیفه جالبی را تام در بین سخنرانی هایش می گوید که به زور هم که شده به مطالب بالا ربط دهید . ربط دادنش با شما .....

دو نفر یهودی با هم می رن آلمان تا هیتلر رو بکشند . قرار می زارند که در ساعت 12 که هیتلر از پلی می گذرد پل را منفجر کنند تا وی کشته شود . ساعت 12.5 می شود از هیتلر خبری نیست . ساعت 1 می شود باز از هیتلر خبری نیست . چندین ساعت می گذرد و باز هیتلر دیده نمی شود . اولی به دومی می گوید . هیتلر چرا نیومد . خدا کنه بلایی سرش نیومده باشه


زنگار  و استخوان (RUST AND BONE  )

زنگار  و استخوان (RUST AND BONE  ) ساخته ژاک اودیار ، مردی به نام علی را نشان می دهد که با پسر کوچکش آواره و فقیر ، به دنبال کار به خانه خواهرش ( گونه ای دیگر فقیرو بدبخت )  نقل مکان می کند  . چون ورزشکار  و خشن است بادیگارد دیسکویی می شود و در یک درگیری با دختری زیبا  به نام استفانی ( با بازی زیبای ماریون کوتیار )  برخورد می کند  . دختر که مربی دلفین های پارک آبی است در اثر یک حادثه دو پایش را از دست می دهد . علی که به مرور رابطه دوستی با او پیدا کرده درگیر نگه داری از او می شود  و ...

زنگار  و استخوان نمایشگر گوشه ای از این دنیای پر از سوژه و روایتگر رابطه دوستانه بین یک بوکسور  و یک معلول شده است که به مرور خاص تر می شود و تجربه ای تازه در برابر دیدگان مخاطب نشان می دهد . در کنار نمایش معضلات تلخ اجتماعی و زندگی از نوع بقاء و زنده بمانی صرف از جماعتی متفاوت .

بهره گیری بهینه از جلوه های ویژه جالب توجه برای تاثیر گذار تر شدن مفهوم مورد نظر در رابطه با قطع پا شدن کاراکتر زن نقش اول که اگر ماریون کوتیار معروف نبود ، دروغین بودن و تروکاژی بودنش هم قابل باور نبود .

برای اجرای این جلوه بصری از تکنیکی که پل ورهوفن در مرد نامرئی بر روی کوین بیکن  بهره جست استفاده می شود  . یعنی اینکه از سوژه مورد نظر یکبار فیلمبرداری می شود و بار دوم با اجرای فیلمبرداری از جانب روبوت مخصوص ( روبوتی که بار دوم را هم سرعت و هم جهت با باراول فیلم برداری می کند )  بک گراند را فیلم می گیرند تا این دو تصویر بدون پس  و پیش بر هم منطبق شوند . در صورتی که جاهای به خصوص سوژه سبز شود ( در اینجا پا ها ) در تصویر نهایی آن قسمت حذف می شود و در نهایت با روتوش کامپوتری ، قطع پا بودن کاراکتر را اجرا می کنند

در جایی از فیلم دیالوگی هست که در زیر نویس عوض شده و بار خلاقانه جالب توجهی را برای بیننده ایرانی دارد

علی برای کاریابی به جایی مراجعه می کند و از رزومه کاری وی می پرسند . علی : قبلا تو کشتارگاه بودم که بعد از اجرای هدفمند سازی یارانه ها به ... رفتم و بیکار شدم .

 

 

در سال 1934 فرانک کاپرا فیلمی ساخت با نام یک شب اتفاق افتاد که در آن کلارک گیبل بازی کرده بود . در یک صحنه کلارک بدون زیر پیراهنی دیده می شود . تا آن زمان پوشیدن زیر  پیراهن مد بود و لی این عمل ستاره سینما سنت شکنی کرد و باعث شد که زیر پیراهنی کمتر مصرف شود و کارخانه ای در آرژانتین که تولید کننده این کار بودند ورشکست شود که شکایت هم کردند 

.........................................

بیلی ویلدر تعریف می کند که روزی فردی 3 امضاء از وی خواست . علت را پرسیده بود که 3 امضاء را برای چه می خواهی که فردمی گوید این 3 امضاء را می توانم با 1 امضای اسپیلبرگ تاق بزنم

تنها راه رونق سینما ، بازگشت به کودکی  و احساس

شبکه ایران 

http://inn.ir/NSite/FullStory/News/?Serv=3&Id=153264&Rate=0

چرا هنر گذشته ماندگار تر است ؟

مسلما حس نوستالژی تنها حس موجود درگذشته نیست  که دوست داشتنی ترش کرده است  . اگر قرار است هر گذشته ای برای آینده جذاب باشد باید امروزه هم گذشته جذابی برای آینده باشد ولی به هیچ وجه اینطور نیست . گذشته ما رنگ و بوی دیگری دارد به طوری که آیندگان هم به گذشته ما علاقه خواهند داشت و این مقوله که چرا گذشته ما محبوب تراست  دلیل دارد . در یک بررسی اجمالی ، جهانی بودن این مقوله هم مشاهده می شود  . یعنی کشور های دیگر هم دچار این مشکل می باشند . با تمام قوا هم که مشغول کارند ولی گذشته خوبی برای آینده نمی سازند  .

در زمینه سینما که مبنای بحث ماست این حقیقت کتمان نشدنی است . سینمای کلاسیک غرب و سینمای گذشته ما با وجود ساده تر بودن نسبت به امروز ، قوی ترو جذاب تر و کامل تر می باشند .

اگر در هالیوود امروزه ، پدیده ای هست صدقه سری تربیت شدن از جانب نسل قبلی است ولاغیر . هالیوود هم که مهد سینمای منظم و درست درمان است به خروجی های معدود  قهرمان گونه نبوغ آمیز نائل نشده است .

سینمای ایران که متاسفانه آن نظم لازمه را هم ندارد و در پیشبرد مدیریت های مقدماتی هم درمانده است . نه تنها قهرمان مستعد امروز را اجازه بروز نداده بلکه قهرمانان گذشته را هم به سمت سقوط کشانده است .

به نظر نگارنده ،  هنر ( در این بحث سینما گری ) یعنی جلوتر از مردم بودن . بالاتر از مردم نگاه کردن ، نه از روی تکبر بلکه از روی بلند نظری و آن اثاری را ماندگار می دانیم که سازندگانش فراتراز افکار عمومی صحبت کرده اند و در فرم و محتوا مساحت وسیع تری را مد نظر قرار داده اند  . هنرمندی یعنی ذاتا هنرمند بودن . هنری زاده شده بودن .

هنر درجه ای از اجتماع است که انتصاب بر نمی تابد . دروغ و ریا و سیاسی کاری را رسوا می کند و نا اهل نمی شناسد .

بهترین راه رسیدن به هنرمندی روند خودجوش و گذر از موانع طبیعی است . نه حمایت از جانب بنی بشر  و گذر از موانع کاذب و دروغین

هنرمندی جایگاه مقدسی است که تصاحبش هدف سخت می باشد که تنها راه رسیدن به آن علاقه و عشق و ضابطه است ولا غیر .  اگر از غنای سینمای کلاسیک و دوره ای از سینمای ایران می گوییم باید ریشه یابی کنیم که علت چیست . علت به غیر از این است که سینما گری در این دوره ها توام با عشق بوده ؟

آثاری از دل  بر آمده و پر شور که لاجرم بر دل می نشیند و آدم آزاد  و رها از قید آفت های بزرگ سالی را لذت می دهد .

انسان موجودی است با توانایی های نامحدود که باید از حالت بالقوه به حالت بالفعل تبدیل شود  . فرصت بروز پیدا کند و حمایت و تشویق شود و اگر سختی هایی اعمال می شود در جهت ساختن باشد  و نه تخریب  . وقتی نظم و نظام خودجوش به وجود آمد و انسانها در شرایطی کاملا عادلانه فرصت ارائه خود پیدا کردند آن گاه امروز را گذشته خوبی برای آینده کرده ایم

اگر دیروز را موفق تر می بینیم به خاطر اولین بودن همه امور بوده . اولین ها بالاسری ندارند و خود بالا سر هستند و شرایط برایشان مهیاست و در صحنه بی رقیب و بی مانع خود را نمایان کرده اند ولی اکنون یادگیری هنر سینما ( با وجود مشقت هایش ) قدم اول از 100 قدم ارائه آن است و ورود به سینما و هنرنمایی در این رشته در بعضی مواقع غیر ممکن است .

اصل دیگر موجود در ذات هنرمند سینما ، کودک درون است . سینما خلق کردن است و خلق کردن کار خداست . جدای اینکه در برابر عظمت خداوند کودکیم ، در برابر مردمان ، خالق زمینی هستیم . سینماگری یعنی جلوتر از مردم بودن و پیروی خالق اصلی بودن . هنرمند واسطه بین مردم و خداوند است و فراتر از سیاست مدار و فیلسوف  و همه دانشمندان باید راهبری کند و هدایت قلب مردم را در دست بگیرد  .

وقتی هنرمندی بزرگ می شود  و از کودکی در برابر خلقت فاصله می گیرد راه دریافت را بر خود می بندد و مجبور می شود بر مردمش فخر بفروشد و این می شود که از هنرمندی ساقط می شود  و اثرش بر دل نمی نشیند  .

یک سینما گر همیشه باید مقهور  و مسحور خلقت باشد  و به کشف رازو رمز  و پژوهش بپردازد و راه این تحقق کودک ماندن و بزرگ نشدن می باشد . راهش بی غل و غش دیدن و صاف  و ساده بودن است .

جدای دلایل مختلف از جمله مدیریت غلط و موانع تراشی خود سینما گران و فرصت سوزی های خودی ، آفت دیگری که از بروز سینماگری ایده آل جلوگیری می کند غلبه جریان روشنفکری بر سینما است که برای عرض اندام و خودنمایی تعاریف را واژگون می کنند و سینمای کاملا قلب گرا را به عقل گرا تبدیل کرده اند و کودکی در سینما را بر نمی تابند و تمام تعاریف در بالا ذکر شده را دگرگون کرده اند  . در تعریف این دوستان سینما یعنی فکر و دوری از احساس . مردم را تحقیر آمیز نگریستن . پیچیده دیدن موضوعات ساده به جای ساده دیدن موضوعات پیچیده  و بزرگ شدن فیلمسازان و زود رشد کردن آنها می باشد .

در این تعریف که متاسفانه غالب هم شده است شاهد ضعف عظیم سینما در جریان سازی هستیم و محصولات عقب تر از مردمی ساخته می شود که نه تنها ماندگار نیست بلکه قابل تحمل برای یکبار دیدن هم نمی باشند  . چون با قهرمان پروری و جذابیت پر از شور و حال خبری نیست . ستاره ای هم وجود ندارد و سطح سینما به قدری دست یافتنی شده است که کسی هم مقهور  و مسحورش نمی شود .

آثار ساخته شده هیچ حس کنجکاو برانگیزی ندارند . حتی در صورت جذب مخاطب هم تاثیر گذاری ندارند .

سینمای ناب نابود شده از دو گروه ضربه می خورد که هر دو گروه برای تخریبش کمر همت بسته اند و ایدئولوژی دارند  . گروه اول که گفتیم با احساس گرایی مخالفند و سینما را یک هنر شخصی می پندارند و گروه دوم متحجرینی که جبری به سینما می نگرند  . نگاه جبری به سینمایی که مقوله ای کشف  و شهودی است .

عرصه نقد غالب هم در اختیار این دو نوع تفکر است  و طرفدار سینمای ناب نه در فیلمسازی فعال است و نه در عرصه نقد . مسلما در این سینمای بدون عاشق سینما توقع هیچ معجزه ای هم نباید داشت .

خلاصه اینکه هم اکنون سینمای ایران پذیرای طرفداران سینمای ناب نیست و آنان که اکثریت را غصب کرده اند یا هنرمند نمایان خارج حیطه این حوزه اند ( بیگانگان و نا اهلان ) یا پولداران خودنمای به زور تحمیل شده اند . یا سیاسیون قدرت طلبند . یا رابطه گراهای بی هنرند . یا رانت خواران ریاکار می باشند

برای ورود به این سینما یا باید غیر سینمایی باشی و یا اگر موفق شدی  و به ورود نائل شدی باید غیر سینمایی شوی  و به همه چیز بپردازی جز سینمای ناب

اگر بخواهم مصداقی مثال قابل درکی بزنم همیشه از ابوالحسن داودی گفته ام که کودک درونی داشت با آثاری جالب توجه در ژانر تخیلی  و کمدی . هم فیلمسازی اش خاص بود  و هم ژانر مورد علاقه اش . فیلم هایی چون من زمین را دوست دارم کمبود سینمای امروز است . ( سینمایی که تماما اجتماعی شده و در راستای همان آفت های گفته شده فوق با سینمای اکشن و تخیلی  و ترسناک و ... مخالفت شد و ژانر های مخاطب دار متنوع را از بین بردند تا سینما، یک رنگ و خسته کننده شود )

جناب آقای ابوالحسن داودی به قدری مورد هجمه قرار گرفت و زود بزرگ شد که از ژانرهای مورد علاقه اش اعلام برائت کرد  و به سینمای اجتماعی غالب پرداخت . نتیجه اش یک فیلم پر هزینه کم فروش  و یک فیلم توقیفی شد  و هم اکنون هم درگیر کارهای صنفی-سیاسی  و ... بیکاری و سکوت

به نظر نگارنده سینمای ناب برای احیا و جریان سازی های عظیم ملی باید به گذشته بازگردد  و سینما گرانش کودک شوند  . معیار ورود به عرصه تغییر کند  و فرصت ها عادلانه تقسیم شود . عرصه نقد ابتدا احساسی  و بعد عقلانی نظریه پردازی کند و همه سعی کنیم به سینمایی برسیم که هدف اول از تماشایش لذت بردن باشد  .

جمله جالب توجه همیشگی ام  پایان بندی این مقاله دلسوزانه است

سینما را اگر استخری فرض کنیم کم آب شده که هر کسی پا بر کف استخر گذار ادعای شناگری دارد نیاز به مقدار قابل توجهی آب دارد که پر شود  . هم نا شناگران غرق شوند  و هم شناگران بیرون گود ایستاده در آن شیرجه زنند تا شناگری حقیقی پیشه کنند .   

 

جملات قصار

بیلی وایلدر : حقیقت را نمی توان مستقیم نشان داد باید ابتدا آن را در شکلات فرو ببرید .

من در کار فیلمنامه 10 فرمان دارم . 9 فرمان این است که خسته کننده نباشید و فرمان آخر این است که حرف آخر فیلم را شما باید بزنید  -  از فیلمهایی بیزارم که وقتی نیم ساعتشان را دور بریزی بهتر می شوند

استنلی کوبریک : چه طور می توانستم از لبخند مونالیزا لذت ببرم اگر لئوناردو زیر تابلو می نوشت بانو در حال خنده است

اسپیلبرگ : بیشتر مردم فکر می کنند سن و سال تعیین کننده دانش شما نسبت به موضوعی است . این تفکر کاملا اشتباه است چون فکر می کنم شاید 5 سال پیش بیشتر از حالا می دانستم 

ویلیام فرید کین : آدم های موفق دو حالت بیشتر ندارند . یا واقعا نابغه و موفقند و یا مزخرف می گویند .

رومن پولانسکی : سینما شیمی نیست که قبل از ترکیب مواد بدانید چه به دست خواهید آورد

 

برف روی کاج ها بر روی ارسباران نشست


برف روی کاج ها فیلمی است در مورد وفاداری و نه خیانت . نامش از سردی بر روی سبزی  و نشاط جاویدان نشات می گیرد و فرم و محتوای فیلم هم در این راستا حرکت می کند . داستان زنی روایت می کند که همسرش خیانت کرده و فقدان محبت ، شرایط پیرامونی وی را دگرگون می سازد که قبل از رسیدن به رفتار های تلافی جویانه ، بالفعل نمی شود . روایتی ساده و تک خطی در محصولی کاملا کار اولی و ظاهرا پیش  و پا افتاده . نمایانگر حال و هوای تجربه جدید زندگی یکنواخت یک زن و مواجهه با باتلاق تباهی که به تباه شدن ختم نمی شود

کاری از پیمان معادی به تهیه کنندگی سید جمال ساداتیان. با حضور کارگردان و تهیه کننده در غروب یکشنبه روز 5 خرداد 92 با کارشناسی سر کار خانم سحر عصر آزاد در فرهنگسرای ارسباران برگزار شد . برنامه ای گرم و پرمخاطب با استقبالی کم نظیر .

تا زمان برگزاری جشن برنامه سیصدم باشگاه فیلم تهران ، با فیلم های دیگر از سینمای ایران و جهان و سینمای مستند همراه باشید  .

برنامه هفته بعد ارسباران و باشگاه فیلم تهران = تلفن همراه رییس جمهور . کاری از علی عطشانی به تهیه کنندگی محسن علی اکبری