شبکه ایران
http://inn.ir/NSite/FullStory/News/?Serv=3&Id=153264&Rate=0
چرا هنر گذشته ماندگار تر است ؟
مسلما حس نوستالژی تنها حس موجود درگذشته نیست که دوست داشتنی ترش کرده است . اگر قرار است هر گذشته ای برای آینده جذاب
باشد باید امروزه هم گذشته جذابی برای آینده باشد ولی به هیچ وجه اینطور نیست . گذشته
ما رنگ و بوی دیگری دارد به طوری که آیندگان هم به گذشته ما علاقه خواهند داشت و
این مقوله که چرا گذشته ما محبوب تراست دلیل دارد . در یک بررسی اجمالی ، جهانی بودن
این مقوله هم مشاهده می شود . یعنی کشور
های دیگر هم دچار این مشکل می باشند . با تمام قوا هم که مشغول کارند ولی گذشته
خوبی برای آینده نمی سازند .
در زمینه سینما که مبنای بحث ماست این حقیقت کتمان نشدنی است . سینمای کلاسیک
غرب و سینمای گذشته ما با وجود ساده تر بودن نسبت به امروز ، قوی ترو جذاب تر و کامل
تر می باشند .
اگر در هالیوود امروزه ، پدیده ای هست صدقه سری تربیت شدن از جانب نسل قبلی است
ولاغیر . هالیوود هم که مهد سینمای منظم و درست درمان است به خروجی های معدود قهرمان گونه نبوغ آمیز نائل نشده است .
سینمای ایران که متاسفانه آن نظم لازمه را هم ندارد و در پیشبرد مدیریت های
مقدماتی هم درمانده است . نه تنها قهرمان مستعد امروز را اجازه بروز نداده بلکه
قهرمانان گذشته را هم به سمت سقوط کشانده است .
به نظر نگارنده ، هنر ( در این بحث
سینما گری ) یعنی جلوتر از مردم بودن . بالاتر از مردم نگاه کردن ، نه از روی تکبر
بلکه از روی بلند نظری و آن اثاری را ماندگار می دانیم که سازندگانش فراتراز افکار
عمومی صحبت کرده اند و در فرم و محتوا مساحت وسیع تری را مد نظر قرار داده
اند . هنرمندی یعنی ذاتا هنرمند بودن .
هنری زاده شده بودن .
هنر درجه ای از اجتماع است که انتصاب بر نمی تابد . دروغ و ریا و سیاسی کاری
را رسوا می کند و نا اهل نمی شناسد .
بهترین راه رسیدن به هنرمندی روند خودجوش و گذر از موانع طبیعی است . نه حمایت
از جانب بنی بشر و گذر از موانع کاذب و
دروغین
هنرمندی جایگاه مقدسی است که تصاحبش هدف سخت می باشد که تنها راه رسیدن به آن
علاقه و عشق و ضابطه است ولا غیر . اگر از
غنای سینمای کلاسیک و دوره ای از سینمای ایران می گوییم باید ریشه یابی کنیم که
علت چیست . علت به غیر از این است که سینما گری در این دوره ها توام با عشق بوده ؟
آثاری از دل بر آمده و پر شور که لاجرم
بر دل می نشیند و آدم آزاد و رها از قید
آفت های بزرگ سالی را لذت می دهد .
انسان موجودی است با توانایی های نامحدود که باید از حالت بالقوه به حالت
بالفعل تبدیل شود . فرصت بروز پیدا کند و
حمایت و تشویق شود و اگر سختی هایی اعمال می شود در جهت ساختن باشد و نه تخریب
. وقتی نظم و نظام خودجوش به وجود آمد و انسانها در شرایطی کاملا عادلانه
فرصت ارائه خود پیدا کردند آن گاه امروز را گذشته خوبی برای آینده کرده ایم
اگر دیروز را موفق تر می بینیم به خاطر اولین بودن همه امور بوده . اولین ها
بالاسری ندارند و خود بالا سر هستند و شرایط برایشان مهیاست و در صحنه بی رقیب و
بی مانع خود را نمایان کرده اند ولی اکنون یادگیری هنر سینما ( با وجود مشقت هایش
) قدم اول از 100 قدم ارائه آن است و ورود به سینما و هنرنمایی در این رشته در
بعضی مواقع غیر ممکن است .
اصل دیگر موجود در ذات هنرمند سینما ، کودک درون است . سینما خلق کردن است و
خلق کردن کار خداست . جدای اینکه در برابر عظمت خداوند کودکیم ، در برابر مردمان ،
خالق زمینی هستیم . سینماگری یعنی جلوتر از مردم بودن و پیروی خالق اصلی بودن .
هنرمند واسطه بین مردم و خداوند است و فراتر از سیاست مدار و فیلسوف و همه دانشمندان باید راهبری کند و هدایت قلب
مردم را در دست بگیرد .
وقتی هنرمندی بزرگ می شود و از کودکی
در برابر خلقت فاصله می گیرد راه دریافت را بر خود می بندد و مجبور می شود بر
مردمش فخر بفروشد و این می شود که از هنرمندی ساقط می شود و اثرش بر دل نمی نشیند .
یک سینما گر همیشه باید مقهور و مسحور
خلقت باشد و به کشف رازو رمز و پژوهش بپردازد و راه این تحقق کودک ماندن و
بزرگ نشدن می باشد . راهش بی غل و غش دیدن و صاف
و ساده بودن است .
جدای دلایل مختلف از جمله مدیریت غلط و موانع تراشی خود سینما گران و فرصت
سوزی های خودی ، آفت دیگری که از بروز سینماگری ایده آل جلوگیری می کند غلبه جریان
روشنفکری بر سینما است که برای عرض اندام و خودنمایی تعاریف را واژگون می کنند و
سینمای کاملا قلب گرا را به عقل گرا تبدیل کرده اند و کودکی در سینما را بر نمی
تابند و تمام تعاریف در بالا ذکر شده را دگرگون کرده اند . در تعریف این دوستان سینما یعنی فکر و دوری
از احساس . مردم را تحقیر آمیز نگریستن . پیچیده دیدن موضوعات ساده به جای ساده
دیدن موضوعات پیچیده و بزرگ شدن فیلمسازان
و زود رشد کردن آنها می باشد .
در این تعریف که متاسفانه غالب هم شده است شاهد ضعف عظیم سینما در جریان سازی
هستیم و محصولات عقب تر از مردمی ساخته می شود که نه تنها ماندگار نیست بلکه قابل
تحمل برای یکبار دیدن هم نمی باشند . چون
با قهرمان پروری و جذابیت پر از شور و حال خبری نیست . ستاره ای هم وجود ندارد و
سطح سینما به قدری دست یافتنی شده است که کسی هم مقهور و مسحورش نمی شود .
آثار ساخته شده هیچ حس کنجکاو برانگیزی ندارند . حتی در صورت جذب مخاطب هم
تاثیر گذاری ندارند .
سینمای ناب نابود شده از دو گروه ضربه می خورد که هر دو گروه برای تخریبش کمر
همت بسته اند و ایدئولوژی دارند . گروه
اول که گفتیم با احساس گرایی مخالفند و سینما را یک هنر شخصی می پندارند و گروه
دوم متحجرینی که جبری به سینما می نگرند .
نگاه جبری به سینمایی که مقوله ای کشف و
شهودی است .
عرصه نقد غالب هم در اختیار این دو نوع تفکر است و طرفدار سینمای ناب نه در فیلمسازی فعال است و
نه در عرصه نقد . مسلما در این سینمای بدون عاشق سینما توقع هیچ معجزه ای هم نباید
داشت .
خلاصه اینکه هم اکنون سینمای ایران پذیرای طرفداران سینمای ناب نیست و آنان که
اکثریت را غصب کرده اند یا هنرمند نمایان خارج حیطه این حوزه اند ( بیگانگان و نا
اهلان ) یا پولداران خودنمای به زور تحمیل شده اند . یا سیاسیون قدرت طلبند . یا
رابطه گراهای بی هنرند . یا رانت خواران ریاکار می باشند
برای ورود به این سینما یا باید غیر سینمایی باشی و یا اگر موفق شدی و به ورود نائل شدی باید غیر سینمایی شوی و به همه چیز بپردازی جز سینمای ناب
اگر بخواهم مصداقی مثال قابل درکی بزنم همیشه از ابوالحسن داودی گفته ام که
کودک درونی داشت با آثاری جالب توجه در ژانر تخیلی و کمدی . هم فیلمسازی اش خاص بود و هم ژانر مورد علاقه اش . فیلم هایی چون من
زمین را دوست دارم کمبود سینمای امروز است . ( سینمایی که تماما اجتماعی شده و در
راستای همان آفت های گفته شده فوق با سینمای اکشن و تخیلی و ترسناک و ... مخالفت شد و ژانر های مخاطب دار
متنوع را از بین بردند تا سینما، یک رنگ و خسته کننده شود )
جناب آقای ابوالحسن داودی به قدری مورد هجمه قرار گرفت و زود بزرگ شد که از
ژانرهای مورد علاقه اش اعلام برائت کرد و
به سینمای اجتماعی غالب پرداخت . نتیجه اش یک فیلم پر هزینه کم فروش و یک فیلم توقیفی شد و هم اکنون هم درگیر کارهای صنفی-سیاسی و ... بیکاری و سکوت
به نظر نگارنده سینمای ناب برای احیا و جریان سازی های عظیم ملی باید به گذشته
بازگردد و سینما گرانش کودک شوند . معیار ورود به عرصه تغییر کند و فرصت ها عادلانه تقسیم شود . عرصه نقد ابتدا
احساسی و بعد عقلانی نظریه پردازی کند و
همه سعی کنیم به سینمایی برسیم که هدف اول از تماشایش لذت بردن باشد .
جمله جالب توجه همیشگی ام پایان بندی
این مقاله دلسوزانه است
سینما را اگر استخری فرض کنیم کم آب شده که هر کسی پا بر کف استخر گذار ادعای
شناگری دارد نیاز به مقدار قابل توجهی آب دارد که پر شود . هم نا شناگران غرق شوند و هم شناگران بیرون گود ایستاده در آن شیرجه
زنند تا شناگری حقیقی پیشه کنند .
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۲ ساعت 14:15 توسط حمید لازمی
|