آواتار جیمز کامرون به بهانه ورود به شبکه ویدویی
در شبکه ایران
http://www.inn.ir/NSite/FullStory/News/?Serv=3&Id=155382&Rate=0
اول ترمیناتور :
در ترمیناتور دو برای صدای مرد جیوه ای قوطی کنسرو خالی را روی زمین می کشیدند . گری رید استورم برای این فیلم بابت صداگذاری اسکار گرفت . چون برای اولین بار این کارها صورت می گرفت . 8 ماه طول کشید تا حالت جیوه ای مرد جیوه ای در 3 دقیقه از فیلم دیده شود .
جیغ های آخر فیلم از جانب مرد جیوه ای صدای خود جیمز کامرون است . لیندا همیلتون که در صحنه کابوس با خودش روبرو می شود . دو نقش بازی نکرده و کامپیوتری هم در کار نیست . از خواهر دوقلویش استفاده شده است . صحنه شاهکار کامیون که سقفش می رود در فیلمنامه نبوده است . جیمز کامرون پس از دیدن لوکشین این ایده به ذهنش می رسد . برای اولین بار قسمت 2 یک فیلم از یک آن بهتر شد . 13 سال بعد از ساخته شدن این فیلم خانم و آقایی استرالیایی ادعا کردند که داستان اصلی فیلم از آنهاست که راه به جایی نبردند . آرنولد تا مدت ها ONE LINE ACTOR بود و دیالوگهای یک خطی بهش می دادند . در این فیلم 700 کلمه بیشتر نمی گوید .
و اما آواتار :
آواتار در 18 دسامبر 2009 در 5000 سالن سینمای سه بعدی در آمریکا اکران شد و توانست رکورد فروش تایتانیک را بشکند . این بار هم به دست جیمز کامرون . به علاوه به خاطر نظر مثبت منتقدین و تماشاگران که نسبت به این فیلم ابراز شده و تجربیات جدید دیداری و تصویری و بالا رفتن سطح تکنیک سینما می توان تیتر روزنامه گاردین را تکرار کرد که نوشته بود بازگشت پادشاه سینما و یا تیتر هالیوود ریپورتر که نوشته بود نمایان شدن دوباره معجزه سینما بر پرده سینما .
روزنامه های معتبر مانند تایمز و امپایر و شیکاگو سان تایمز نمره 90 الی 95 را از 100 به این فیلم داده اند . جیمز کامرون به خبر نگاران امیدواری داد که دیگر 12 سال یکبار فیلم نخواهم ساخت و هر سال هم نخواهم ساخت . هم اکنون در حال کارکردن بر روی فیلمنامه و مرحله پیش تولید قسمت های دوم و سوم است .
حالا که این فیلم در رسانه های تصویری ( دوبله شده ) آمده انگیزه صحبت کردن در مورد این فیلم پیدا شد .
جیمز کامرون قبلا راننده کامیون بوده است و در بین مسیر و سفر های کامیونی اش فیلمنامه می نوشته است . ابتدا در امور پست کمپانی ها به کار گرفته می شده است و مدتی برای راجر کورمن دکور می ساخته است و بعد دستیار جلوه های ویژه می شود و بعد با دست بردن به تدوین پیرانا 2 و بهتر کردن آن به این نتیجه می رسد که آینده درخشانی در انتظارش می باشد . پس از پیرانا 2 بیگانه و بعد ها ترمیناتور را می سازد . با قسمت دوم ترمیناتور قلب ها را تسخیر می کند ( فیلمی که نگارنده هنوز هم با دیدنش قلبش به تپش می افتد ) . ما بین ترمیناتور ها برای دست گرمی دروغ های راست را هم می سازد و خود را آماده می کند جسورانه ترین اثر سینمای طول تاریخ را که تایتانیک بود را به تصویر بکشد و آن زلزله و محصول بلاک باستری را ایجاد می کند . سپس خود را مشغول جسارت بزرگ دیگر یعنی آواتار می کند که 4 سال از زندگی اش را صرف آن می کند . کمپانی فوکس قرن بیستم پا پیش می گذارد و 250 میلیون دلار پول بی زبان را در اختیار این امتحان پس داده می گذارد و فیلم با وجود وقفه تولید در مابعد سال اولش تمام می شود .
جیمز کامرون می گوید فیلم را برای کودک درونم ساخته ام و سوژه و قهرمانانش از کودکی در ذهن من جاری و ساری بوده است . در 1995 داستان اصلی آن را پرداخت کردم و تنها صبر کردم که تکنولوژی فیلمسازی به قدری کامل شود تا تمام خواسته هایم برای ساخته شدن فیلم بر آورده شود . کامرون در روز اول اکران گفته بود اگر فیلم شکست بخورد یک راهکار برای خودم طراحی کرده ام و آن شلیک یک گلوله به مغزم می باشد .
بازیگران فیلم سام ورتینگتن ( جیک سالی ) – سیگورنی ویور ( دکتر و طراح عملیات ) – میشل رودریگز ( خلبان – همان بازیگر نقش آنالوسیا در سریال لاست ) می باشند . موسیقی این فیلم کاری از جیمز هورنر است همان سازنده موسیقی معروف تایتانیک که سلن دیون آن را خواند و پرفروش ترین آهنگ سال شد . استن وینستون خدا بیامرز هم که طراحی کاراکترهای غیر انسانی از اوست و تا قبل از مرگش با این گروه همکاری داشت که نتیجه تلاشش در آخرین اثرش را ندید ( معروفترین کاراکتری که وی خلق کرده اسکلت های فلزی ترمیناتور هاست ) . محل فیلمبرداری فیلم هم که در لس آنجلس و خلیج مکزیک و نیوزلند بوده است . جیمز کامرون این فیلم را به دور از ژست های گزاف هنری و از ته دل ساخته است و با جسارتی مثال زدنی پروژه عظیم و اپیک و حماسی خود را پیش برده و پاداشش را هم گرفت .
داستان فیلم در مورد پروژه بزرگی است به نام آواتار که در آن سفینه ها و تجهیزات مجهز بشر برای ماموریت به سیاره ای دوردست به نام پاندورا رفته و پایگاهی هم در آنجا تاسیس کرده و قرار است منابع غنی و عناصر بسیار پر ارزش به نام اونو بتانیوم که در دل درخت های غول پیکر قرار دارد را به دست بیاورند . این سیاره ساکنینی چشم درشت و آبی رنگ و پوست کربنی و هیکلی بزرگتر از انسان و دم دار به نام ناوی دارند که ظاهری خشن ولی باطنی متمدن و عاشق طبیعت دارند . از لحاظ انسان وحشی که به انجا تهاجم کرده است این ساکنین بومی مانع و مزاحم شمرده می شوند . سال 2155 است و یک تفنگدار سابق نیروی دریایی فلج از دو پا به نام جیک سالی که در جنگ بلادیده است به این ماموریت فرستاده می شود . قرار است حمله ای در ماه آینده به سرزمین ناوی ها داشته باشند ولی قبل از هر چیز باید از این قوم بومی شناخت پیدا کنند . پس برای نفوذ به دل این اهالی تیزهوش باید شبیه آنها شوند . جیک سالی و تعدادی دیگر با جانشین آواتاری خود به قبیله نفوذ می کنند و مانند ماتریکس می خوابند و از آن سو ظاهر آواتاریشان را کنترل می کنند . جیک سالی در این ماموریت جذب آنها شده و بر علیه انسان ها قیامی به پا می کند و ...
خط اصلی داستان شبیه رقصنده با گرگهای اسکاری کوین کاستنر است و آخرین سامورایی ادوارد زوییک است که در آنجا هم فرمانده آمریکایی ( تام کروز ) به جنگ با سامورایی ها می رود ولی با آنها متحد می شود و علیه دوستان سابق میجنگد .
در آواتار گرایش به شرق وجود دارد . از واژه شهادت بهره جویی شده . داستان فیلم هم به اصطلاح ضد استکباری است . به حد اعلی خوی وحشی گری بشریت مدرن را در این فیلم می بینیم که به نقد کشیده شده است . بشری که در صورت ادامه روند جاه طلبی و منفعت طلبی امروزش ، به سیارات دیگر هم خواهد رسید و به هیچ چیزی رحم نخواهد کرد . فیلم به صورت نمادین ظلم و جفای غرب را نسبت به منطقه غنی خاور میانه نشان می دهد . داستان فیلم و ریشه عبری نام کاراکتر ها این را می گویند . جالب این است در این فیلم این انسان است که بیگانه شمرده می شود و بیننده حق را به غیر انسانها می دهد .
فلج بودن جیک نماد نقص بشر است که در دنیای آگاهی و بیداری سلامت است . وقتی از این سو می خوابد ، روشنی را در بیداری می بیند . می توان نتیجه گرفت که کارگردان قصد دارد بگوید بشریت در خواب است و حقیقت در بیداری است .
فیلم اشاره ای هم به کشتار وحشیانه سرخپوست ها دارد . سرخپوستانی که صاحب اصلی سرزمین آمریکا بودند و به گواهی تاریخ انسانهای مظلوم و معتقد به طبیعت بودند . انسانهایی که قبل از شکار از خدا اجازه می گرفتند و بعد از شکار با نجواهای مخصوص و مراسم خاص عذاب وجدان خود را نشان می دادند .
جیمز کامرون درزمینه فراتر از زمان صحبت کردن و نقدهای سیاسی و فلسفی سابقه دارد . در فیلم تایتانیک هم کشتی طبقه بندی شده ای را همچون دنیای سرمایه داری و پر از فاصله طبقاتی نشان می دهد و بعد از اینکه بارها دیالوگ "این کشتی غرق نشدنی است" را از زبان ناخدای این دنیای دست ساخت بشر خارج می کند چنان غرقش می کند که به خوبی پیام سیاسی و فلسفی خود را هم داده باشد . اینکه طبیعت هم طبقه بندی های دست ساز و غیر انسانی را بر نمی تابد.
وقتی در همان سالهای اکران تایتانیک از جیمز کامرون پرسیدند که چرا برای ساخت فیلم این همه خرج کردی و یک کشتی را تقریبا ساختی و نابودش کردی ؟ گفت : من به شعور تماشاگر احترام قائل هستم
من عاشق سینما هستم