نامه ی بدون نقطه یک ولی به معلم بچه اش

بدون در نظر گرفتن ویرگول  و نقطه سرخط

...........................................................

حمد کردگار دادگر را

سرور مکرم علی احمدی ، معلم گرامی کودکم . سلام

امر کردی که رسوم معلمی را سوی سرورم درسی دهم .

اول اساس کار معلم ، علم کلام الله و کمک کردگار عادل آمد که معلم هر سحر گاه دل سوی او آورد . علم و حلم و سلطه هر سه سوی او روی آورد 

دوم اسلحه معلم ، آگاهی و احاطه ی علوم

سوم ، کردار الهی وی  و کلام رسا که همه در راه مصالح عمومی کودک و مدارای او ارائه  می گردد 

اما عدم مطالعه معلم همواره هوای کلاس درس را راکد کرده ، ولی احاطه در مواد درسی و آمادگی و سعه صدر او ، کودک را ساعی  عمل می آورد 

علی ای حال ، کار اساسی و مهم را معلم کرده که احوال الهی وی در اعمال کودک صلاح آورد

معلم گرامی ! هر گاه در کلاس درس وارد آمدی ، سلام و درود را ادا کرده و در کمال آرامی احوال کودک و عوامل دلگرمی و دلسردی او را اگاه کرده و حول  و هراس در دل او راه مده که کودک دارای اراده ی محکم گردد

وی همواره سوال دارد . معلم ساعی راه حل ارائه می دهد

والسلام 

کوتاه ترین داستان

ارنست همینگوی با دوستش شرط بست که با 6 کلمه کوتاه ترین داستان کوتاه را بگوید که از دیگر داستانهای بلند چیزی کم نداشته باشد . داستان 6 کلمه ای اینچنین آمد :

For sale : baby shoes , never worn

برای فروش : کفش بچه ، پا نخورده 

شان بالاتر از سفره افطار

سلطان سلاطین و معظم الممالک . جناب مستطاب الدوله همایونی . شیخ الرییس بالانشین مجلس شورای اسلامی از نوع ریاکاری . جناب علی لاریجانی متولد نجف صادره از عراق . بفرما افطار 

پدر و پسر


مستندی به نام سرگردون وارد بازار شده که به نقد معضلات اجتماعی همچون اثرات ماهواره و ... می پردازد . این مستند ساخته محمد طادی است . ولی کسی نمی داند محمد طادی کیست . محمد طادی کسی نیست جز پسر ابوالقاسم طالبی . در پسوند فامیلشان طادی دارند که در اینجا پسر بعد از ساختن فیلم ضعیف مذکور ( با رانت پدر ) و پخش گسترده آن در بازار ابوالقاسمی اش را حذفکرده اند . داداش من رک بگو من پسر کارگردان معروف سینما هستم دیگه

فوردکاپولا :



بدون خطر کردن اثر خوبی خلق نخواهد شد . 

مثل این می ماند که بدون امیزشتوقع بچه داشته باشید 

شیوه خرید کوکا کولا در شیراز:




سلام کــاکو، کوکــا کولام داری؟

- ها کــاکو. کوکــام هَس . هــــــمون جُو وردار !

- کو؟ ایکه کــاکــائوئه کاکو !!!

- نه کاکو، پشتِ کــاکــائوا کوکــان:|

ارشمیدس و قضیه یافتم یافتمش


می گویند ارشمیدس یکی از کشفیاتش را در حمام انجام داد و این را همه می دانند 
ولی این را خیلی ها نمی دانند که این دانشمند به قدری از کشف خود خوشحال بود که لخت مادر زاد از حمام خارج شد و با خوشحالی کوچه های یونان را می دوید و می گفت یافتم . یافتم 
مردم فکر کردند حتما چیز با ارزشی یافته که حیا را قورت داده است و پس دنبالش رفتند و گفتند یافته تو مال ماست 
وقتی متوجه شدند یافته ارشمیدس قانون جرم حجمی (چگالی) است و به دردشان نمی خورد از وی دور شدند 
از فردای آن روز بر روی درب حمام شهر نوشتند : از ورود دانشمندان و فلاسفه معذوریم

" گهواره ای برای مادر "در فرهنگسرای ارسباران بررسی شد


دیشب یکشنبه 23 تیر ماه 1392 در فرهنگسرای ارسباران ، فیلم " گهواره ای برای مادر " ساخته پناه برخدا رضایی با حضور کارگردان و خانم الهام حمیدی ( بازیگر ) و جواد طوسی ( کارشناس ) نمایش داده شد و مورد نقد و بررسی قرار گرفت . 
فیلم گهواره ای برای مادر عملکرد یک خانم طلبه در زندگی شخصی اش را نشان می دهد . 
خانم طلبه ای نشان داده می شود که در زندگی عادی اش چگونگی عمل کردن به تئوری های آموخته دینی اش را می بینیم و اینکه برای نگهداری مادر که عزیز ترین شخص زندگی هر کسی می تواند باشد چه قدر از خودش که وجودش از اوست مایه می گذارد و صرف وقت و محبت و انرژی می کند . ولی این موضوع خوب و تاثیر گذار دارای فیلمنامه خوب و درخشان نیست . ساختار فیلم هم فیلمنامه محکم و کم ایراد نطلبیده و آنچه که به آن پرداخته شده هم از ضعف جسمانی شدید آزار می بیند . 
ترکیبی از زیر نور ماه نوع مونث و جدایی نادر از سیمین قسمت والده پرستی اش (در جنس مخالف ) و حال و هوایی شبیه عشق میشاییل هانکه را در این فیلم می توان دید . 
فیلم از پروداکشن ضعیف رنج می برد ( با وجود اسامی پر طمطراقی همچون فارابی و موسسه تصویر شهر در پشت و پناهش ) و سرشار از دکوپاژهای ساده و مثلثی است که به فرم درخور موضوع نرسیده و به دلیل خسته کننده بودن و کم باری ( به بهانه مینی مالیستی بودن ) تماشاگر را آزار می دهد و تنها چیزی که در چنته دارد گریه های دختر( نرگس ) در آغوش مادر و احساس گرایی است که به همراه عکاسی های غالب در فیلمبرداری به تماشاگر ارائه می شود . 
در این فیلم پر از کم و کسری و ناشی گری ، دو سکانس زیبا به صورت گاد شات ( عمود بر زمین ) وجود دارد که هم حرکت دارد و هم تکنیک قابل ملاحظه و هم پیام تصویری زیبا که درکلیت فیلم بیرون می زند و به هیچ وجه شایسته چنین فیلم بی رمقی نیست.

عصبانیت اسپایک لی از تارانتینو

اسپایک لی با دیدن جانگو رها از بند عصبانی شد . در این فیلم بیش از 110 بار از کلمه کاکا سیاه ( nigger ) استفاده شده است .

اسپایک لی ( خطاب به تارانتینو )  : نمی گویم از این کلمه استفاده نکند ولی حق ندارد این همه استفاده کند . تارانتینو مشکل دارد . من خودم سیاه پوستم و در فیلمهای خودم اگر استفاده کنم حق دارم . من مدافع اجدادم هستم . شنیده ام که ساموئل ال جکسون از دیالوگ نویسی تارانتینو تعریف کرده . من این قدردانی را تشکر برده از ارباب می دانم 

از این هفته با روزنامه سینمایی - هنری "صبا"

خبر به دوستان سینمایی . فعلا در حد کوتاه 

از این هفته با روزنامه سینمایی - هنری "صبا" همراه شوید 

فعلا هفته نامه و در اینده نزدیک روزنامه 

به مدیر مسئولی محمد رضا شفیعی ( تهیه کننده سینما و تلویزیون ) 

تهیه کننده زندگی خصوصی  آقا و خانم م . سریال وضعیت سفید  و سریال مادرانه که این روزها در حال پخش است

...................

مصاحبه با رضا یزدانی در مورد موسیقی اعتراضی

مصاحبه با داود میر باقری در مورد سریال طنز جدیدش

مصاحبه با محمد ابراهیم معیری در مورد گلوگاه

و ...

"گهواره ای برای مادر"  در  باشگاه فیلم تهران

برنامه هفته پیش روی باشگاه فیلم تهران . نمایش  و نقد و بررسی فیلم "گهواره ای برای مادر" به کارگردانی پناه بر خدا رضایی در روز یکشنبه 23 تیر ماه 1392 ساعت 18 . با حضور کارگردان  و آقای  محمد احمدی  به عنوان تهیه کننده . خانم الهام حمیدی و چکامه چمن ماه ( بازیگر ) و کارشناسی جناب آقای جواد طوسی 

زودیاک ...

زودیاک فیلمی است از دیوید فینچر( کوبریک ثانی )  که داستان قاتل عجیب و غریبی را بر مبنای داستان رخ داده واقعی نشان می دهد  . قاتلی که می کشد  و خودش به پلیس زنگ می زند و گزارش می دهد  و خلاصه به کارش ادامه می دهد  و 30 سال روزنامه نگاران و پلیس سانفرانسیسکو را سر کار می گذارد  و هیچ وقت هم پیدا نمی شود  .

جک جیلنهال ( رابرت گری اسمیت ) و رابرت داونی جونیور در این فیلم همبازی اند  و به سبک همه مردان رییس جمهور که رابرت ردفورد و داستین هافمن در آن  بازی می کردند ، روزنامه نگارانی اند که کار پلیسی می کنند  .

مارک رافالو هم پلیسی است که در رقابت با این دو روزنامه نگار فعالیت کرده و او هم موفقیتی کسب نمی کند . در بین اینان رابرت ( جک جیلنهال ) است که  بیشترین درگیری با موضوع را دارد  و کاریکاتوریست رمز خوانی است که به نتایج بازی های طراحی شده زودیاک پی می برد ولی او هم در نهایت بازی می خورد. (فیلم بر مبنای نوشته های رابرت گری اسمیت واقعی می باشد )

فیلم چند دوره از آمریکا و سانفرانسیسکو را نشان می دهد و از لحاظ باوراندن دوره وقوع داستان با طراحی لباس  و صحنه خوبش موفق می باشد. فیلمبرداری شیک و تروتمیز و کلاسیک فیلم همچون دیگر کارهای دیوید فینچر با فرمت اچ دی از دیگر خصوصیات فیلم است

زودیاک می گوید : من عاشق کشتن آدم ها هستم . اگه می تونید من و بگیرید 

در تبلیغات پوستر فیلم هم نوشته بودند  : معروف ترین سریال کیلر ( قاتل زنجیره ای ) زمان ما .... جایی آن بیرون است

ترس  و التهاب شهر سانفرانسیکو نشان داده می شود و فیلم زودیاک بیش از همه عناصر ،  نقش رسانه ها را در اغراق آمیز کردن پدیده ها نشان می دهد  و نقد می کند  . مثلا در صحنه ای از فیلم ،  تلویزیون خبری را می گوید که پلیس ( مارک رافالو ) دروغش می خواند و می گوید : این واقعیت نداره  . دوستش بعد از پخش اخبار می گوید : حالا واقعیت داره

می توان گفت زودیاک از شهر انتقام می گرفت که در راستای عقیده های قاتل فیلم هفت همین کارگردان . مردمان سانفرانسیسکو را گناهکار می پندارد و قصد کرده است به شدیدترین حالت محاکمه شان کند  و در ترس نگهشان دارد  . 

تعهد نامه به سبک فیلمنامه های اسکاری


دیروز در خبر ها شنیدیم که اصغر فرهادی به ایران بازگشت و متاسفانه پاسپورتش را ساعتی جلب می کنند و بعد پس می دهند . 
امروز خبری به دستمان رسید و اینکه اصغر فرهادی تعهد نامه نوشته است ولی تعهدش را گونه ای نوشته که آن بازجوی محترم حراست فرودگاه هنوز که هنوز است گیج است . 
وی نمی داند خودش مجرم است یا اصغر . 
( اصغر اسکاری )

ماه مبارک رمضان مبارک

 

پیامبر (ص) می فرماید : روزه گرفتن در ماه های گرم سال به اندازه جهاد کردن ثواب دارد

و اینچنین شد که ایرانیان در این فصل گرما جهاد می کنند . حتی به نظرم روزه کله گنجشکی در این هوای گرم به اندازه دو برابر روزه گرفتن در ماههای زمستانی ثواب دارد . روحانی مچکریم که همه را اول کاری مجاهد کردی

آیا می دانید که در ماه رمضان های ایران دو برابر ماههای معمولی مواد خوراکی مصرف می شود ؟

"لباسی برای عروسی"

دوستی 6 سال  بزرگترو پخته تر از ما که انصراف از رشته برق داده بود و همراه ما در پیش دانشگاهی هنر( سال 1381 )  حضور داشت بچه ترکی از خطه ارومیه بود که وجه پخته تر بودنش برای من حائز اهمیت بود و داشته های زیادی را به من انتقال داد   . طرح فیلمنامه فیلم کوتاهی به نام "لکه" به من داد که هنوز هم جالب توجه است . داستان دو پسر بچه که موقتا در اتوشویی پدرشان می مانند تا زمان برگشت پدراز مراسم ختم همسایه سفارش مردم را برگردانند . ولی با لباسی لکه دار روبرو می شوند که صاحبش هم خیلی آن را دوست دارد . این دو نوجوان صاحب لباس را به بهانه ای سر می دوانند و چون  فکر می کنند عامل ایجاد لکه خودشانند  ، به واسطه اتفاق های پر تعلیقی برای رفع لکه تلاش می کنند . از این سو باید مشتری حساس به لباس را جواب دهند و هم پدرشان را و ...

اخیرا فیلمی از استاد عباس کیارستمی عزیز دیدم با نام "لباسی برای عروسی" که زیاد مطرح نیست ( حداقل به اندازه مسافر  و گزارش  و خانه دوست کجاست و ... ) . ولی با کمال تعجب تم  فیلم را شبیه همین طرح در دستم دیدم . ابتدا به ساکن قصد شکایت از عباس کیارستمی داشتم ولی وقتی متوجه سال تولید فیلم کیارستمی شدم . فهمیدم آن زمانی که استاد این فیلم را ساخته است ،  داداش بزرگم 4 سال بیشتر نداشته . در عوض به همراه درودی که به آن دوست باتجربه ام فرستادم . فحشی هم نثارش کردم که سوژه دزدی به من ارائه کرده بود و من تا الان فکر می کردم اریژینال بدون تاریخ مصرف است و برای ساختن اش دنبال بهانه و زمان لازم می گشتم .

در هر صورت دیدن فیلم لباسی برای عروسی  یادتان نرود .  

ستاره کم استعداد در فیلم کارگردانی پر استعداد


"بعضی ها داغشو دوست دارند  some like it hot " کمدی شاهکاری است از بیلی وایلدر که در آن جک لمون و تونی کرتیس و مریلین مونرو بازی می کنند . مریلین مونرو ستاره زیبای آن سالها بود و در قرار داد ها قید می کرد که من باید در فیلم رنگی بازی کنم و اتفاقا این فیلم سیاه و سفید بود  وبرای اینکه دستشان در پوست گردو نماند ، به مرور متوجهش کردند که تو در یک فیلم سیاه و سفید بازی می کنی .

مریلین مونرو مشکلات خاصی داشت و با اینکه برخی صحنه های پر از دیالوگ را خوب اجرا می کرد ولی در برخی از صحنه ها از گفتن دو کلمه عاجز بود  . مثلا قرار بود بگوید : شوگر ، منم   که بعد از سی برداشت باز نتوانست و در آخر روی تخته سیاه نوشته شد  و با خواندن از روی آن موفق شد . یا در صحنه ای دیگر باید کشوهایی را باز و بسته می کرد  و می گفت : این بوربون کجاست ؟ ( یک نوع مشروب )   که دائما از یاد می برد  و یا اشتباه می گفت . بیلی وایلدر این جمله کوتاه را در کشوی مورد نظر گذاشت تا مریلین خانم با باز کردن آن بتواند بخواند  که باز هم نشد . چون حالا این ستاره نامدار سینما کشوی مورد نظر را هول شده و اشتباه باز می کرد . در نهایت بیلی وایلدر در تمام کشوها جمله بورن بون کجاست  را نوشت تا خانم بازیگر در باز کردن هر کدام از کشوها با این جمله روبرو شود  و آن را بگوید .

بیلی وایلدر مورد سوال بود که چرا چنین بازیگر گیجی را انتخاب می کنی و ایشان می گفت : مونرو 80 برداشت هم خرابکاری کنه مهم نیست . مهم اینه که هشتاد و یکمی خوب در میاد .

بعد ها سوالات بیشتر پرسیده شد  و جنجال ها فزونی یافت و باز از بیلی وایلدر می پرسیدند که چرا از مریلین مونرو بهره می بری ؟

بیلی گفت : هر چه قدر برداشت بیشتری خراب شود مهم نیست . چون مریلین مونرو ستاره سینما است و طرفداران بیشمار دارد  . خودم می دانم که عمه ی من هم که در وین زندگی می کنه می تونه همه جملات رو درست ادا کنه ولی کی دلش می خواد فیلم عمه ی منو ببینه ؟

(حاشیه های این فیلم ادامه داشت و رسانه های آن زمان به هر بهانه ای گاف گیری می کردند  و بیلی را مورد مواخذه قرار می دادند )  

کانگورو

اولین کسی که به استرالیا پا نهاد . در حال تحقیق خود چشمش به حیوانی کیسه دار بر شکم افتاد  و چون تا آن روز چنین چیزی ندیده بود از یکی از بومیان با ایما و اشاره نام حیوان را پرسید که شنید کانگورو . کانگورو به زبان بومی استرالیا یعنی نمی دونم . ولی از آن روز همین نمی دونم بر روی حیوان مورد نظر که کانگورو می شناسیم باقی ماند 

" دنیای بهتر "  بهروز شعیبی در ارسباران

  1. برنامه یکشنبه هفته بعد باشگاه فیلم تهران در 16 تیر ماه 1392 اختصاص دارد به تله فیلم " دنیای بهتر " ساخته بهروز شعیبی .
    بعد از نمایش فیلم ، نقد و بررسی آن با حضور کارگردان و تهیه کننده ( محمود رضوی ) و بازیگران اصلی و کارشناسی خانم سحر عصر آزاد برگزار خواهد شد .

"اطلس ابری cloud atlas  "

"اطلس ابری cloud atlas  " کار گروهی از دوبرادر سابق واچوفسکی خالق ماتریکس ( هم اکنون خواهر-  برادر شده ) به همراه تام تیکور است که بر مبنای رمانی به همین نام نوشته دیوید میچل ساخته شده که یکی از پیچیده ترین فیلم های سال های اخیر است که حتما باید یکبار بیشتر آن را به تماشا نشست .

6 داستان در 6 دوره ( 1849  - 1931 – 1973 – 2012 – 2144 – 2321 ) را نشان می دهد که در تداخل های درهمی به نمایش در می آیند و در اکثر دوره های آن  تام هنکس  و هالی بری و هیوگرانت نقش های مختلف دارند و به عبارتی بر مبنای فرضیه تناسخ  ، ارواحی را دنبال می کنیم که در اجسام مختلف حلول می کنند  که در هر دوره نقش خاص خود را بازی می کنند  . در دوره ای قاتل و گنگستر  و در دوره ای منجی و قهرمان و ...

خصوصیت بارز فیلم ، تنیدگی پیچیده این 6 دوره است که البته هنرمندانه انجام شده که برای بیننده حتی حرفه ای تشخیص روابط آدم ها را سخت می کند و یکی از عوارضش تشتت و سردرگمی در روند تعقیب روال داستان است

این فیلم را باید در فرصت پر تمرکز ببینید و اگر به نتیجه گیری مقطوعی نرسیدید کلنجار بیشتر نکنید که فایده ندارد ( شاید اهداف سازندگان همین باشد  ) و اگر به نتایج قابل قبولی رسیدید در اولین فرصت ما را از دستاوردهایتان باخبر سازید  .

در هر صورت می توان نظر کلی را داد و به نظرم به دور از جزئی نگری های منحرف کننده ، دریافتی که از تصاویر زیبا و محتوای عمیق و دیالوگ های پر طمطراق  فیلم به دست می آید ، مباحث فلسفی من باب خلقت و تاثیر تصمیم آدم ها بر روند تقدیر و روابط تنگاتنگ بین نسل ها و تطابق  و هم پوشانی دوره ها بر هم از اهدافی است که سازندگان فیلم  به دنبال اجرایش بوده اند که با تکنیک خلاقانه در همه امور فنی و هنرسینمایی اثبات شده شان موفق به القای آن شده اند  . 

"کلاه پهلوی" این هفته صحنه دارد  

در راستای جنبش ضد سانسور صدا و سیما و پخش مسابقات ورزشی حاوی تماشاگران با ظواهرخاک بر سری ، طبق خبری که در سایت ها نمود پیدا کرد ،  این هفته جمعه در قسمت 37 سریال کلاه پهلوی قرار است چیزهایی نشان داده شود که به درد نوجوانان نمی خورد  و جهت جلوگیری از این دیدار به والدین هشدار داده خواهد شد  .

اینجوری که در حال پیش روی هستیم در ماه اینده فیلم های مورد دار بیشتری به معرض دید بینندگان ندید بدید ایرانی خواهد رسید  . ولی خودمونیم ، این سریال کلاه پهلوی خودش رو پاره پوره هم می کنه بیننده هاش افزایش پیدا نمی کنه که نمی کنه . از  داستان لو دادن و   هیجانی از ماوقع قسمت بعدی تعریف کردن بگیر تا دروغ بافتن های کنجکاو بر انگیز مبلغین ، ترفند های بیشماری است که متوسلش شده اند  و باز توفیری نداشته و حالا زدن به سیم آخر و هشدار pg 13 هم می دهند  . 

ما که پارسال به دلیل تداخل زمانی پخش سریال و آکادمی گوگوش  ،  نیمه اول این سریال  57 قسمتی روهم  ندیدیم و حالا هم که اولاش رو ندیدیم انگیزه ای برای دیدن باقی قسمت ها نیز نداریم . اونایی هم که تا الانش رو دیدن ( دلیلش برای خودشان هم مشخص نیست  ) و تعریف می کنن ،  مجابمان می کنند که افسوس نخوریم . چون چیز خاصی را از دست نداده ایم

 

آلفرد هیچکاک :


وقتی یک بازیگر پیش من می‌آید که درباره‌ی نقشش صحبت کنیم، بهش می‌گویم که «همه‌اش توی فیلمنامه هست» بعد او می‌گوید : «اما مثلا انگیزه‌ی من در این نقش چه باید باشد؟» و من جواب می‌دهم که دستمزدت

تلویزیون حق زیادی به گردن روانشناسی دارد؛ هم از این نظر که اطلاعات خوبی درباره‌ی آن می‌دهد و هم اینکه نیاز به روانشناسان را افزایش می‌دهد

"زمهریر " به قلم و روایت و هدایت علی رویین تن ، به زودی اکران خواهد شد


سیدضیاء هاشمی تهیه کننده سینمای ایران از دریافت پروانه نمایش فیلم «زمهریر» ساخته علی رویین تن خبر داد ..
هاشمی می گوید:«پروانه نمایش «زمهریر» را گرفته ایم؛ البته زمان اکران هنوز معلوم نیست اما مترصد آن هستیم که فیلم را در اولین فرصت  روی پرده بفرستیم.»
سیدضیاء هاشمی درباره اینکه آیا همان نسخه جشنواره ای فیلم روی پرده می رود یا نسخه سانسورشده هم می افزاید:«یک سری حذفیات را خودمان به فیلم اعمال کرده ایم تا به نظرات آن دسته از مخاطبان منتقد به فیلم هم احترام گذاشته باشیم با این حال سعی کرده ایم میزان حذفیات آن قدر نباشد که به کلیت فیلم ضربه بزند

داستان پشه

چند وقت پیش یه شب ، داشتم میخوابیدم که یهو یه پشه اومد صاف نشست
نوک دماغم !
یه نیگا بهش انداختمو گفتم : سلام
گفت : علیک ..
گفتم : چیه؟
... گفت: میخوام نیشت بزنم
گفتم : بیخیال ... این دفه رو کوتا بیا
گفت: تو بمیری راه نداره . گشنمه .
گفتم : الان میتونم با مشتم لهت کنم .
گفت : خودتم میدونی که تا بیای بزنی جا خالی دادمو مشتت میخوره وسط دماغت !
....
به نظر حرفش منطقی میومد !
گفتم : خیلی پستی
..ی دفه آهی بلند از ته دلش کشید و ساکت شد ...
گفتم چی شد؟؟
گفت : حاضری ؟
گفتم: تا جوابمو ندی نمیذارم بزنی ...

وقتی اصرارمو دید . دستمو گرفت و گفت : دنبالم بیا
گفتم کجا؟؟؟
گفت: مگه نمیخای جواب سوالتو بدونی ؟پس هیچ نگوو و دنبالم بیا
...ازجام بلند شدم و باهمدیگه راه افتادیم و رفتیم رفتیم و بازهم رفتیم...

گفت: هنوزم اصرار داری بدونی یا همینجا کارو تموم کنم ؟؟
گفتم : اینهمه راه اومدم تا جواب سوالمو بگیرم ... بریم
یهو یه لبخند زد و با دست زد به پشتم و گفت: این پشتکارته که
منو کشته !

راستش از شما چه پنهون ،یه جورایی ازش خوشم اومده بود .
به این فکر میکردم که اونقدا هم بچه بدی نیس !
تو این فکرا بودم که یهو گفت : آهااای آق پسر .ریسیدیم !
گفتم : خب
گفت :خب که خب .
گفتم : زهر مااار ..پس جواب سوالم چی شد؟؟
یهو دیدم اشک تو چشماش حلقه زد و سرشو انداخت پایین !
گفتم :چیه ؟
گفت : این سوراخو که میبینی توش زنو بچم زندگی میکنه !
اونشبی که یه پیف پاف خالی کردی تو اتاقت یادت میاد ، لعنتی؟؟
گفتم : آرره .چطور ؟؟
گفت: زن من اونشب اومده بود تو اتاقت . ولی توئه نامرررد با اون زهرماری
که به خوردش دادی اونو افلیج کردی . الان من موندم و 70 ، 80 تا بچه قد و نیم قد و یه زن افلیج !!
اونم به این خاطرکه توئه لعنتی حاضر نبودی یه چیکه ازون خونتو به ما بدی !!

......................................
سکوت سنگینی بینمون برقرار شد !
بغضی تلخ داشت گلومو فشار میداد . راسشو بخاید دیگه طاقت نیووردمو زدم زیر گریه ........
....................
از فردای اونشب ما باهم شدیم عین دوتا دوست خوب .
هرشب میاد پیشمو تا دلش میخاد میذارم خون بخوره .
راستش خودش حد و حدودشو میدونه و هیچوقت سواستفاده نمیکنه !
حال زنشم خدارو شکر روز به روز داره بهتر و بهتر میشه !
تا اینکه دیشب دیدم دوتایی با زنش که یه عصا زیر بغلش داشت
اومدن پیشم ..
جای همگی خالی ..
دوتاییشون نشستن رو دماغم و گفتن : بزنیم ؟؟
منم خندیدمو گفتم :
هرچقد دلتون میخاید بزنید .خوش باشید ...

یعنی تا آخر نشستی خوندی ؟

 

قدیمی ترین نامه پاپیروسی در موزه قسطنطنیه حفظ شده که 6000 سال قدمت دارد . 

در ابتدای این نامه نوشته شده :

متاسفانه امروز وضع دنیا مثل گذشته نیست و بچه ها از پدرو مادرشان اطاعت نمی کنند 

اسپیلبرگ و سلوک فیلمسازی اش

استیون اسپیلبرگ شاگردان زیادی را تحویل جامعه سینما داده است . سالیانی است که به کشف نابغه های ملل مختلف می پردازد . حتی برای جذب ژانگ ییمو که کارگردان المپیک 2008 چین بود ، به عنوان یکی از دستیاران زیر مجموعه او قرار گرفت تا در اوج استادی خود ، شاگردی تفکر سینمای  شرقی کرده باشد تا دانش از نوع دیگری بر دانش سر سام آور خود بیافزاید . تهیه کننده فیلم بسیاری از کارگردانان فیلم اول می شود و خلاصه اینکه از نابغه های کشف کرده اش  رابرت زمه کیس ها هستند که خود برای سینما مکتبی اند .


اگر وصف این بزرگ مرد و نابغه هنرهفتم را در مورد سام مندس بدانید بیش از پیش پی به سلوک پر از ابهت دنیای فیلمسازی درست درمان جناب اسپیلبرگ می برید که همچنان دوست دارد کودک هالیوود شمرده شود  . 

اسپیلبرگ در زمان اکران فیلم زیبای جاده ای به سوی رستگاری ( road to perdition  ) که ساخته سام مندس بود گفت   : اگر تا الان فیلمی هم نساخته بودم همین که سام را کشف کردم کار بزرگی برای سینما کرده ام .  

موطن پرستی از نوع یونانی

در جنگی میان ترکها و یونانی ها ، ترک ها موفق شدند قلعه یونانی ها را فتح کنند  و خود یونانیان را بیرون برانند  . جنگ ادامه داشت و دو جبهه به هم تیر پرتاب می کردند  . تا اینکه مهمات ترکها در قلعه یونانی ها تمام شد . مجبور شدند برای ادامه جنگ قلعه را تخریب کنند  و از مصالح و فلزات کار رفته در دیواره های قلعه بهره برداری کنند  . یونانیان که قلعه خود را در حال نابودی دیدند  . مهمات و سلاح به ترکها رساندند تا جنگ ادامه پیدا کند  تا  قلعه شان خراب نشود  . 

به سیاهی لشگر ها رو ندهید

کرک داگلاس خاطره ای می گوید از فیلمبرداری شان در فیلم وایکینگ ها 1958 در نروژ : 

کرک تصمیم می گیرد برای سیاهی لشگر ها پاداش بدهد . پس شب را می خورند و می آشامند و جشن می گیرند 

فردا صبح می شود و سیاهی لشگر ها می گویند که ما کار نمی کنیم 

گروه مجبور شد وسایل را جمع کنند و به مونیخ بروند 

( از آن روز قانونی نانوشته بین سینمایی ها بر قرار شد . اینکه به سیاهی لشگر ها رو ندهید  ) 

نقد فراستی بر گذشته اصغر فرهادی

فيلمساز اسكار گرفته ما امر برش مشتبه شده و توهم جهاني شدن زده. بعد از ديدن فيلم بد و نوستالژيك وودي آلن – نيمه شب در پاريس- به اين باور رسيده كه پاريس تداعي كننده گذشته است. پس فيلمش كه عنوان غلط انداز و نوستالژيك Le Passé را يدك مي كشد بايد در پاريس رخ دهد. فيلمساز ما ادامه «جدايي» را در پاريس ساخته و بدون آنكه متوجه باشد حرف جدايي را هم پس گرفته، بي آنكه جدايي فرانسوي را بشناسد و بسازد.

در واقع فيلمساز فقط دغدغه نوستالژي جوايز «جدايي» را دارد نه حتي تم راست و دروغ آن را. جالب اينجاست كه تماشاگر از پاريس كه بايد مكان و محيط گذشته باشد، چيزي نمي بيند. نه معماري آن و نه كوچه ها و خيابان ها و نه مردمش. پس از پاريس چه مي ماند، جز تصويري اگزوتيك؟ و از فرانسوي؟ جز يك خانم بازيگر تازه اسم در كرده نيمه عصبي اوراكت و يك ايراني ريشوي منفعل و سرگردان كه فرانسه را هم بسيار بد حرف مي زند و يك عرب منگ و دو بچه كه يكي اكسسوار است و ديگري وسيله جلب ترحم و يك دختر شبه عاصي و يك خشكشويي و يك داروخانه و يك خانه شلوغ نيمه عربي نيمه فرانسوي.

فيلم نه فرانسوي است نه ايراني و نه هيچ هويتي دارد. نه زمان نه مكان نه آدم هاي معين. اين جمله فيلمساز كه: «در شرايط بحراني تفاوت ها محو مي شوند» نهايت بي دانشي درباره انسان است و هنر. در هيچ شرايطي تفاوت ها محو نمي شوند. گاهي تشديد هم مي شوند. تفاوت ها و ويژگي ها اصل بحث هنرند نه شباهت ها و عموميت ها. خاص اصل است و نه عام. انسان عام، بحران عام، جدايي عام، ترديد عام و... مساله هنر نيست. انسان عام سوژه هنر نيست. اين نگاه، مفهوم سازي خارج از درام است. در هنر- همچون زندگي- از خاص به عام مي رسيم نه برعكس.

هيچ كس در هيچ شرايطي شبيه ديگري واكنش نشان نمي دهد. به تعداد انسان ها چگونگي كنش و واكنش داريم و رفتار و ويژگي و ظرافت. مساله هنر چگونگي هاست و بعد چه ها. قطعا با اين نگاه فيلمساز نه مي شود بحران ساخت و نه شخصيت معين و خاص. حداكثر تيپ در مي آيد و حرف هاي كلي كه ديگر غلط انداز هم نيستند. با اين نگاه، شخصيت ها به عروسك هاي خيمه شب بازي مي مانند كه بي دليل حرف هاي ضد و نقيض مي زنند كه فقط سازنده شان را خوش مي آيد.

نگاهي به آدم ها بيندازيم: احمد آرام و مهربان كه «هوم سيك» شده، حداكثر مي تواند در خانه زن سابقش قورمه سبزي بپزد- چقدر هم بد شكل- و گاهي بچه ها را موقتا آرام كند اما هيچ اثري در ماجرا – و درام – ندارد. بود و نبودش تفاوتي نمي كند. معلوم نيست چرا با ماري ازدواج كرده و چرا جدا شده. شغلش چيست، كاتاليزور است؟ به همين دليل ماري از او بچه اي ندارد؟ سمير نيز كپي عربي اوست: زنش را ول كرده و با پسرش گريخته قصد ازدواج با ماري را دارد كه در آخر به فرمان فيلمنامه نويس به بيمارستان نزد زنش مي رود و از او تست بوي عطر مي گيرد.

لوسي دختر ماري چرا اينقدر افسرده مي نمايد؟ انسان دوست است يا فراري؟ بيشتر به مخدري ها شبيه نيست؟ و اما آدم اصلي فيلم- ماري- از مردي كه دوست داشته يا هنوز دارد – فرقي هم مي كند؟ - بچه ندارد و از مردان ديگر دو بچه و يكي هم در راه. به سه بحران يا دقيق تر دعوا و جيغ و دادش توجه كنيد: دعواي بي مورد با پسر بچه، با احمد و با دخترش. هر سه باسمه يي اند و نمايشي. هر سه را بعدا به نوعي پس مي گيرد.

بازي بازيگرش هم كه بسيار تخت است، در اين لحظات اوراكت مي شود و غلوآميز براي جايزه كن. گذشته، تمرين فيلمنامه نويسي يا دقيق تر تمرين ابتدايي ديالوگ نويسي است نه براي درام كه صرفا براي رودست زدن به تماشاگر، با يك پي رنگ و چند خرده پي رنگ سست و فاقد موقعيت هاي دراماتيك كه بيشتر به طراحي جدول كلمات متقاطع شبيه است تا فيلمسازي. باقي مي ماند نماي اولترا هنري پاياني فيلم كه مثلاكل فيلم را خلاصه مي كند.

گويي فيلمساز تمام فيلم را براي اين نما ساخته و براي گرفتن جايزه نماي مناسبي است براي پوستر فيلم شدن! آيا زن بيمار انگشتش را فشار مي دهد يا نه؟ فشار بدهد يا ندهد، تفاوتي مي كند؟ فيلمساز با ما شوخي دارد يا با فرانسوي ها و جشنواره ها؟

اعتماد

علی حاتمی  و سوته دلان

علی حاتمی بزرگ در سوته دلانش از سوخته دلان مهجور اما دل بزرگی می گوید که بر خلاف ظاهر نا متعارف  و بعضا کله خربزه ایشان ، هم خوب زندگی می کنند  و هم عاشقند  و هم انگیزه بیشتری نسبت به هم زیستان ظاهرا سالم دارند  .

در سوته دلان علی حاتمی روایت کاملی از یک مضمون داریم که در بازیگری  و طراحی صحنه و همه چیز درستش به انضمام دیالوگهای از آسمان بر کاغذ آمده ی بر زبان ها جاری گشته دیده می شود  . نمونه درست یک سینمای ملی و اصیل به انضمام دغدغه های اجتماعی  و نقد دلسوزانه از دوران در حال گذار به واسطه مقایسه های هنرمندانه بین واقعیت و حقیقت .

مجید: چش شیطون کر توپ توپم ! این مال و منال مفتی همچی هلو برو تو گلو گیر نیومد حاصل یه عمر جوبگردیه ! آقامون ظروفچی بود خودمون شدیم جوبچی, جوبچی ! آقا مجید ظروفچیه جوبچی ! هه هه هه هه میخ زنگزده , زنجیر زنگزده, تارزان زنگزده, ساعت زنگزده! حواستو ضرب کن جمع کن ضرب کن جمع کن! ساعت زنگزده دیگه زنگ نمیزنه چون زنگاشو زده!

-  داداش حبیب ما داداشیم از یه خمیریم اما تنورمون علی حده است . تنور شما عقدی بود مال ما تیغه ای صیغه ای کله شما شد عینهو نون تافتون گرد و تلمبه قلمبه کله ما شد عینهو نون سنگک هه هه هه هه خوب شد که بربری نشدیم!

- آقا مجید ! تافتونیا اونطرفیا اونوریا همونا که بعد چله آقات تو رو انداختن تو این اتاق یه دری همه ثروتم ضبط  میکنن! داداش حبیبم یه نفره تو اونا غربتیا یه لشکرن .  سر داداش حبیبم مث سر اونا تافتونیه نه سنگکی ! با اونا تنیه با من ناتنی ! با اونا تنیه با من ناتنیه ! با اونا تنیه با من ناتنیه

- آقا مجید اگه غربتیا برگشتن گفتن جوبچی لجن جمع کنه بگو : دامادتون که دواتچیه  لیقه دوات جمع میکنه به هر چی نه بدتره آدم دروغگوووووووووووو دشمن خداست ........

وای که چقدر دشمن داری خدا ! دوستاتم که مائیم یه مشت عاجز علیل ناقص عقل که در حقشون دشمنی کردی!!

اقدامات اخیر دارابی

دارابی پس از بازگشت از مرخصی گفت : تا امروز مسابقات ورزشی با چند ثانیه تاخیر پخش می شد ( لایو رکوردر ) . زین پس رکوردر و بیات . به جای شکیرا و امثال شکیرا ، نمایش عکسهای مختلف از صادق آهنگران در ژست های مختلف . مسئول سانسور خلاف کرده هم تا اطلاع ثانوی منفصل از خدمت و در آینده نزدیک به تبعید محکوم می شود